جداسازی شعر و ادبیات زنان و مردان بر نابرابری آن‌ها دامن می‌زند

 

او در ادامه متذکر شد: قاعدتاً جنسیت بر چگونگی ارائه‌ی یک اثر ادبی تأثیر می‌گذارد، که البته گذشته از تفاوت ماهوی میان دو جنسیت، بیش‌تر به خاطر اختلاف‌های اجتماعی که میان دو جنسیت وجود دارد، دنیاهای متفاوتی نیز شکل می‌گیرد؛ اما اگر قرار باشد که برای هر تفاوتی، یک برچسب انتخاب کنیم، آن‌گاه با تعدد نام‌ها مواجه می‌شویم؛ مثلاً شعر خیابانی، شعر خانگی یا چه می‌دانم شعر جدایی و یا هر نوع فضایی که باعث ایجاد یک اثر می‌شود؛ به همین دلیل، گمان نمی‌کنم مقوله‌ای به نام شعر زنان، آن هم با نگاهی جداکننده ضرورت داشته باشد.

 

صادقی سپس متذکر شد: مسلماً تجربه‌های انسانی جنبه‌های مشترک و متفاوتی دارند. شعر مردان را هم اگر بررسی کنیم، جنبه‌های متفاوتی را دربر می‌گیرد. شاعری ممکن است به فضاهای اجرایی و زبانی بپردازد و شاعر دیگری به بیان تجربه‌های عاشقانه و شکست‌ها و پستی بلندی‌ها، که این زن و مرد ندارد و آن‌چه اهمیت دارد، تسلط بر زبان و شگردهای شاعری است.

 

او افزود: اما شاید در فضایی مانند ایران صحبت از شعر زنان و شعر مردان اهمیت داشته باشد؛ چون موقعیت‌های زنان و مردان تمایز مشخصی دارند و زنان در عین محدودیت‌ها و تبعیض‌ها، دیگر موجودات منفعلی نیستند که صدای‌شان در پشت صدای مردان محو شود و در عین حال، فشارهای اجتماعی که بر روی زنان وجود دارد، بیش‌تر است. در واقع، این پرسش را ‌که درک و دریافت‌های زنان چه تفاوتی با مردان دارد، به این صورت پاسخ می‌دهم که دریافت‌های انسان‌ها متفاوت است؛ اما زاویه دید زنان در جامعه ایرانی کمی اعتراض‌آمیزتر است و این به دلیل شرایط اجتماعی آن‌هاست. نکته جالب توجه دیگر درباره شعر زنان،‌ بررسی استعاری آثار آن‌هاست. در تعابیر استعاری شعر زنان، غالباً یک من در برابر جهان قرار می‌گیرد و همه جهان با همین من استعاری مقایسه می‌شود. در غالب شعرهایی که از زن‌ها مطالعه کرده‌ام، متوجه شده‌ام که معمولاً حوزه مفهومی مبدأ، همان گوینده است که بر حوزه مفهومی مقصد نگاشت می‌شود و همه ویژگی‌های حوزه معنایی مبدأ به حوزه معنایی مقصد منتقل می‌شود.

 

او ادامه داد: به عنوان مثال، در شعری از آتفه چهارمحالیان می‌خوانیم: «من ازدواج کرده‌ام و قرار/ اتوموبیلی‌ست سیاه/ که رستگاری‌ام را بر آسفالت پخش می‌کند». در این شعر می‌بینیم که حوزه معنایی اتومبیل سیاه بر حوزه معنایی قرار عاشقانه نگاشت می‌شود و پس از آن حوزه معنایی تصادف و اتومبیل بر حوزه معنایی زندگی شاعر که رستگاری یکی از بخش‌های آن است، نگاشت می‌شود. در نتیجه، شاعر برای ملموس‌تر کردن تلخی ازدواج خود، از استعاره‌ اتومبیل سیاه که بیش‌تر به دنیای مردانه تعلق دارد، استفاده می‌کند و در عین حال، در فرهنگ غرب، اتومبیل سیاه، اتومبیل نعش‌کش را تداعی می‌کند. در شعری از پگاه احمدی نیز می‌خوانیم: «باور می‌کنید این تمام ِ زندگی‌ام باشد/که روزی پنج دقیقه در واقعیت شرکت کنم؟ /مونولوگ/ وَ خانه‌هایی که از بی نهایت شبیه نبودن،/درست عین هم‌اند». در این شعر نیز به گونه‌ای دیگر، نگاشت استعاری از نوع نگاه حوزه معنایی مبدأ که خود شاعر است، بر حوزه معنایی زندگی روزمره را مشاهده می‌کنیم. در واقع، به نظر می‌رسد دغدغه اصلی شاعران زن، بیان دنیای خود و ملموس کردن آن با بیان‌های استعاری است. در این بخش شعر، می‌بینم که راوی عدم مشارکت خود را در زندگی واقعی بیان می‌کند و بعد از خانه‌هایی سخن به میان می‌آید که به صورت متناقض شبیه هم هستند و نیستند. این خانه‌ها همان زنان و تصویر دنیای زنانه هستند، و این موضوع با کلمه مونولوگ پررنگ‌تر می‌شود؛ چرا که بلافاصله بعد از این‌که راوی از زندگی خود می‌گوید، به صورت مونولوگ، زن بودن خود را بر حوزه معنایی خانه نگاشت می‌کند.

 

این شاعر و منتقد افزود: اما در شعری از کوروش همه‌خانی با نوع دیگری از نگاشت‌ استعاری مواجه می‌شویم. «حالا بعد این فصل/کدام درخت/پرنده را/از پنجره‌ام می‌بندد». به نظر می‌رسد در شعر همه‌خانی وقتی سخن از من می‌شود، منظور انسان به طور کلی باشد؛ اما در شعر احمدی و چهارمحالیان منظور دقیقاً یک زن است که دنیای درون خود را به صورت استعاری با دنیای اطراف خود به صورت ملموس بیان می‌کند. البته بسیاری شعرهای سروده‌شده به واسطه شاعران زن، دارای دنیاهای زنانه نیستند؛ پس پاسخ به پرسش شما در این‌جا بدین صورت بیان می‌شود که تعمد شاعران در بیان دنیاهای زنانه و مردانه می‌تواند شعر زنانه یا مردانه ایجاد کند؛ ولی در این میان شعرهایی که فارغ از جنسیت هستند، بسیارند. به این شعر بهاره رضایی دقت کنید: «خیال نمی‌کنم کسی در این منطقه/میل به آشوب داشته باشد/چراغ مطالعه چشم‌هایش را می‌بندد». در فضای این شعر نمی‌دانیم این چراغ مطالعه روی میز چه کسی قرار دارد، همچنین شخصیت‌پردازی چراغ مطالعه انسانی است و نه زنانه یا مردانه.

 

صادقی سپس خاطرنشان کرد: صحبت کردن درباره چرایی برخی کنش‌های اجتماعی قدم گذاشتن در خط‌های قرمز جامعه‌ای است که برای حرف زدن در آن، ابتدا باید یک کاتالوگ از بایدها و نبایدها را مطالعه کنی. اما در پاسخی بسیار کلی باید بگویم زن‌ها در جامعه ما هرگز احساس برابری با مردان را نخواهند کرد و اگر بگوید این احساس وجود دارد، دور از صداقت است. در نتیجه، جامعه باعث می‌شود که زنان همه مشکلات اجتماعی را از دریچه مشکلات زنان بیان کنند. وقتی کسی فرزندمرده باشد، در هر سه جمله‌اش، سخن از مرگ عزیز می‌کند. لاجرم زن‌ها هم برای بیان دنیای اطراف خود، اول خود را می‌بینند که آکنده‌اند از دردها و احساسات سرکوب‌شده‌ای که متأسفانه گاهی به صورت عقده‌هایی پنهانی در لابه‌لای سطور دیده می‌شود. اما قاعدتاً مردها دلیلی برای اندیشیدن به جنسیت خود ندارند؛ چرا که هیچ‌گاه آن را به صورت چکشی بر سر خود احساس نمی‌کنند. به هر صورت، مطالعه مفهومی شعر زنان، به حوزه علوم شناختی، اجتماعی و حتا گاهی زبان‌شناسی اجتماعی بازمی‌گردد. اما اگر سخن از شعر و شاعری باشد، بسیاری از شعرهای زنانه، شاید ارزش مطالعه اجتماعی داشته باشند؛ اما ارزش انتقادی و هنری آن‌ها کم‌تر باشد.

 

او همچنین در تبیین‌ دغدغه‌ها و منظر‌هایی که شاعران زن به آن‌ها پرداخته‌اند، تصریح کرد: همان‌طور که قبلاً اشاره کردم، در جای جای شعر زن‌ها، می‌توان از کلمه‌هایی یاد کرد که به نحوی با محیط‌های خانه، اتاق، خوراک، پوشش، زندگی زناشویی و غیره سروکار دارند و زن‌ها برای این‌که این کلمه‌ها نقشی اعتراضی پیدا کنند، به آن‌ها کارکرد استعاری می‌دهند. به عنوان مثال، در شعری از روجا چمنکار می‌خوانیم: «آن‌قدر منتظر مُرده‌ام/تا دوباره هفت‌تیرت را توی شصت بچرخانی/دوئل کنی/و من، چشم برندارم از این همه زیبایی‌ات». در این شعر، حوزه معنایی تلاش برای رسیدن به معشوق در حوزه معنایی دوئل نگاشت می‌شود و انتظار معشوق از این‌که عاشقش برای او تلاش کند و این انتظار برآورده نمی‌شود. در این شعر، شاعر مستقیما از بی‌تفاوتی دنیای مردانه سخن نمی‌گوید و با به کار بردن اصطلاح «آن‌قدر منتظر مرده‌ام»، این اعتراض بیان می‌شود، که البته این اعتراضی زنانه است. نکته حائز اهمیت دیگر در شعرهای زنانه، کاربرد استعاره‌های مجازبنیاد است؛ بدین معنی که برخی تصاویر از فرط این‌که همیشه با هم به کار رفته‌اند، شبیه هم تلقی شده‌اند. خانه، اتاق خواب، خوراک و بسیاری از واحدهای معنایی دیگر به دلیل این‌که در فرهنگ ما همیشه تداعی‌گر معنای زن بوده‌اند، به بخشی از وجود زن تبدیل شده‌اند و بعد از مدتی کاربرد استعاری نیز پیدا کرده‌اند. به عنوان مثال، در شعری از رزا جمالی می‌بینیم: «من قطعه‌ای کم دارم و دیوار با من قهر کرده است». دیوار به دلیل مجاورت بیش از حد راوی با محیط خانه، حوزه معنایی راوی را برخود نگاشت می‌کند و بعد تبدیل می‌شود به استعاره‌ای از راوی که بنیاد آن در شباهت نیست؛ بلکه در مجاورت است.

 

صادقی در ادامه در توضیحی درباره‌ی تأثیرپذیری شاعران زن ایرانی از فضای جهانی شعر زنان یادآور شد: پاسخ دادن به این پرسش آسان نیست؛ چون نمی‌شود همه شاعران زن را یک‌کاسه کرد و درباره همه به یک شیوه جواب داد. برخی نسبت به شعر جهان آگاهی نسبی دارند و برخی مطالعات شفاهی دارند که البته این درباره مردان هم صدق می‌کند. به عقیده من، این پرسش هم درباره زنان و هم مردان صدق می‌کند و گمان نمی‌کنم بشود دانش زنان را کم‌تر یا بیش‌تر از مردان دانست. ولی به هر صورت، از گونه شاعری زنان می‌شود مطالعات آن‌ها و آشنایی آن‌ها با شعر جهان را تخمین زد.

/ 5 نظر / 7 بازدید
سید مجتبی حسینی

سلام خانم صادقی با دل نوشته ای به روزم ... با نظراتتان خوشحالم کنید. [گل]

سید مجتبی حسینی

با نظرتان کاملا موافقم . اصطلاح شعر مردان و زنان کاملا اشتباه و غیر منطقی ست . هنر ذاتیست و زنان و مردان در ذات یکسان اند و انسان...

خسرو

سلام وبلاگ خوبی داری خوبتر از شعرات ولی خداییش شاعرم شاعرای قدیم!!!

فریدون

به نظر من به خاطر تقسیم کار و مسئولیت های زن و مرد در جامعه, ادبیات هم تقسیم می شود . در بسیاری موارد دید گاه زنان به مسایل با دیدگاه مردان متفاوت است این تفاوت دید البته که نباید عاملی برای عدم برابری ز ن و مرد شود. از نظر حقوق بشر تمامی آحاد جامعه باید از برابری و عدالت و رفاه اجتماعی برخوردار باشد در چنین شرایطی ما توانیم به روند ادبی زن و مرد نگاهی پژوهشگر داشته باشیم. ما در کشور های پیشرفته و صنعتی جها ن به روشنی شاهد سبک وشیوه آثار زنان و تفاوت آن با نوشته مردان هستیم و در این رابطه مقالات و کتاب های بسیاری نوشته شده است. تاکید می کنم باید توجه داشته باشیم که موضوع تفاوت ها در ادبیات و شعر مردان و زنان با موضوع برابری و عدالت و رفاه اجتماعی دو جریان مجزا هستند

س.م.ط

سلام خیلی خوشم اومد عالیه موفق باشین