پیاده شو از فکرم به جای من

من می‌افتم تو بلند می‌شوی
من‌ تشنه‌ام تو آب می‌خوری
من خسته‌ام بخواب

بلند می‌شوی به رسم خط‌کش‌هایی که
بکش کوه را به پای ایستادنم
به خواب پرزهای قالی و شکاف‌تنم
کوتاهی از خطوط دفترم نبود از من نبود
یکی در میانم از خیالم که راحت نبود

از بابت قطره قطره خیالم که جمع می‌شود وانگهی دریا
آب از سر می‌گذرانی‌ام
چه یک سده
چه یک سد
برای رسیدن به آخر همین سطر پیاده شو
ختم روزگار می‌شود آن کس که فکرش را هم نمی‌کرد به جای من
شو از فکرم پیاده به جای خودم

وسط این معرکه بزن به آخرین سیم دم دست
بزن به فرق میان ما یک پشت پا
بگو بزرگ‌ است آنکه نمی‌شنود
نمی‌بیند
وقتی به جای من دار می‌زنند تو را

بگو بزرگ‌ است آنکه صمٔ بکمٔ عمیٔ
پس به جهنم که جمیعاً لایعقلون
حتی اگر هیچ راهی نباشد از اینکه الیه راجعون

/ 5 نظر / 14 بازدید
سید مجتبی حسینی

سلام راستش هیچ وقت با این نو شعر آن طور که باید و شاید ارتباط برقرار نکردم . تنها باری که از این نوع شعر لذت بردم همان روزهایی بود که با آقای خدایگان در انجمن برای اولین بار با سبکه خوبی از این شعر و شعر گفتن آشنا شدم . بعدها هر چه خواندم و شنیدم چندان به دلم نچسبید...!!!! اما این یکی هم زیبا بود اما راستش نه به... تن تن تویی و گسستگی من هستم احساسه عمیقه... ( به هر حال من همیشه از خواندن مطالب شما لذت برده و می برم . موفق و سر بلند باشید [گل] )

فرهاد کریمی

سلام استاد کار بسیار زیبایی بود مثل همیشه دست مریزاد اگر امکانش هست افتخار بدید و سطر هشتم را دئر وبلاگتون لینک کنید

جمیل احمد نبات زهی

سلام باراتون آرزوی موفقیت میکنم

جمیل احمد نبات زهی

آرزوی موفقیت

آریا قلم

با احترام بدینوسیله از شما دوستان گرامی دعوت می شود تا از سایت ادبی آریا قلم دیدن فرمایید، از اشعار زیبا و مطالب مفید آن استفاده و در صورت تمایل اقدام به ثبت نام نمایید. منتظر حضور گرم شما هستیم: سایت ادبی آریا قلم www.ariaghalam.com