گزارش آکادمی هنر از نکوداشت بیژن نجدی

در ابتدا علیرضا سیف الدینی سخنان خود را با مقدمه‎ای از داستان نویسی آغاز کرد و اضهار داشت: «داستان نویسی به طور مطلق داستان نویسی نیست، مشبک کردن زندگی است.» سیف الدینی داستان نویسی را دارای 2 گونه‎ی روایتی دانست. اول تناور نویسی که در آن نویسنده جمله‎ای را به عنوان گذاره‎ای خبری عنوان می‎کند و در طولِ داستان به بازنمایی آن جمله می‎پردازد؛ دوم باریک‎نویسی که گذاره‎ی خبری در آن وجود ندارد و در طول داستان به بازنمایی گره (معما)‎ی پیش آمده می‎پردازد. وی معتقد بود بیژن نجدی از هر دو گونه‎ی روایتی در نوشته‎هایش استفاده کرده و آن به دلیل حضور در بین دو نسل ِ متفاوت بوده است. نسل معتقد به فضای بیرون (مجموعه ی دوم) و نسل معتقد به فضای درون (مجموعه ی اول ) .

سیف الدینی شعر گونه بودن آثار نجدی را که سبب تداعی‎های متوالی می‎شود، استفاده از عنصر تکرار، تکرار اسامی (تکرار ملیحه با سیگار کشیدن در قصه‎های مختلف که شخصیت ثابتی دارد)، استفاده از دیگر مکان، فضای حسرت آلود را از ویژگی‎های آثار نجدی خواند که سبب جلوگیری از در لاکِ خود رفتن ِ خواننده می‎شود .
سیف الدینی در پایان به غیر صحیح خواندن ترکیب ضمایر اول شخص و سوم شخص مفرد در داستان ِ روزِ اسب ریزی اشاره کرد و آثار نجدی را شتاب زده و آشفته به خصوص در پایان بندی‎ها اعلام کرد و معتقد بود که آثار نجدی به ویرایشی دقیق نیاز داشته است .
ایشان در پاسخ به خانم صادقی مبنی بر اینکه این ترکیب ضمایر در داستان ِ روزِ اسب ریزی سبب ایجاد تکنیکی نو در داستان نویسی است، اعلام کرد : «به نظر من می‎توانست تکنیک درستی باشد اگر زمینه سازی می‎کرد و منطق می‎ساخت که این اتفاق نیافتاده است، اول شخص داستان را روایت می‎کند، ما از زبان اول شخص روایت را می‎خوانیم ولی وقتی سوم شخص می‎شود نسبت به زبان ِ خودش بیگانه می‎شود .»
محمود معتقدی دیگر سخنران بخش اول جلسه از دوستان نجدی که آخرین بار در بیمارستان مدائن او را ملاقات کرده بود، نجدی را یک پدیده‎ی داستان نویسی دانست که دیر ظهور کرد. بیژن نجدی‎ای چند وجهی چه در داستان، چه شعر و چه در ادبیات شفاهی.

معتقدی دلیل شتابزدگی ِ آثار نجدی را نگرانی ِ وی در از دست دادن ِ زمان دانست و این شتابزدگی را در شعرهای او بیشتر مشهود دانست و او را در داستان نویسی موفق‎تر اعلام کرد. او با اشاره به داستان شب سهراب کشان اظهار داشت : «در این داستان تراژدی رستم و سهراب در یک موقعیت جدید اتفاق می‎افتد .»
معتقدی در پایان سخنانش گفت: «نجدی اگر امروز بود، حتماً تکنیک تازه‎ای به کار می‎برد . وی در مجموع آثار نجدی را به یاد ماندنی توصیف کرد .
پس از پایان بخش اول سخنرانی‎ها ، قطعاتی از شعرخوانی بیژن نجدی پخش شد تا به صمیمیت جلسه در کنار یوحنی نجدی بیافزاید.
بخش دوم سخنرانی توسط مرتضی پورحاجی ذیل مباحث نظری در رابطه با: زبان–زمان و زمان ورزی در داستان آغاز شد. ایشان با اعلام اینکه: «استعاره مکث زمانی ایجاد می‎کند و مکث زمانی صراحت را از زبان می‎اندازد و وقوع را به ناواقعیت می‎اندازد.» در پاسخ به سؤال سیف الدینی که : «آیا اگر استعاره تکرار شود هم باز مکث زمانی ایجاد می‎کند یا نه؟» گفت: «اگر استعاره تکرار شود از ماهیت استعاریک خارج می‎شود، ولی در آثار نجدی استعاره‎های تکراری به قدری تکرار نمی‎شود که به صورت نا خود آگاه به آن استعاره برسیم . برای مثال سرو به طور ناخودآگاه استعاره‎ی خود را به ما اعلام می‎کند و با آن آشنا هستیم ولی استعاره‎های نجدی اینگونه نیست.»

لیلا صادقی، نویسنده‎ی خوش ذوق کتاب داستان های بر عکس سخنران ِ پایانی ِ جلسه ضمن تشکر از آکادمی هنر جهت برگزاری مراسم نکوداشت بیژن نجدی، سخنان خود را با اعلام نامناسب بودن ابزارهای لازمِ نقد ادبی برای بررسی آثار ادبی شروع کرد. ایشان در رابطه با نامِ کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‎اند؛ گفتند: «مهم نیست چه چیز است، مهم این است که منِ خواننده چه تعبیری از آن خواهم کرد ( نقد خواننده محور.) به دلیل شخصیت‎های داستان که ادامه دهنده‎ی یکدیگرند و برای 10 داستان ِ موجود در این مجموعه محور ایجاد می‎کنند.

 

 

یوزپلنگ‎ها در واقع همان شخصیت‎های داستان‎ها (طاهر ، ملیحه ، مرتضی و ... ) هستند که با یک سری عناصر جهان ساز به یکدیگر تبدیل می‎شوند.
خانم صادقی در داستان ِ سپرده به زمین دو تکه کردن زمان (ملیحه) با عقب رفت و جلو رفت ِ زمانی، تغییر ضمیر اول و سوم شخص را که باعث می‎شود یک بار وارد جهان ِ متن شویم و از درون ببینیم و یک بار وارد جهان ِ متن شویم و از بیرون ببینیم را از تکنیک‎ها و ویژگی‎های این اثر نجدی خواند .
ایشان همچنین شبِ سهراب کشان را از بهترین آثار نجدی اعلام کردند و وجود دو جهان ِ متفاوت : جهان اسطوره‎ای و جهان مرتضی و سید را سبب تغییر در پایان این داستان با اسطوره‎ی خود دانست.
پس از سخنان لیلا صادقی، یوحنی نجدی یادداشتی بر عکس پدرش نگاشت تا بر دیوار کافه گالری خاطره انگیز شود.

/ 54 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید مرادی

باسلام وبلاگتون فوق العاده با محتواس دوس دارم به وبلاگ من بیاین و منو از نظر با ارزشتون بهره مند کنید باارزوی موفقیت : سعید مرادی

محسن

سلام مثل هميشه ساده در کودکی خوانده بودیم” آن مرد درباران آمد”؛ غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد . . .[گل] زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد . این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است[گل] خاک شد هرکه دراین خاک زیست خاک چه داند که در این خاک کیست [گل] وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .[گل]

عليرضا رحمان طلب

سلام خوبيد؟ من لذت بردم از مطالبتون. ممنون از شما. يه خواهشي داشتم و آن اينكه مي تونم فايل world مقاله: "عملکرد رمزگان‏ها در خوانش داستان خروس ابراهیم گلستان: بحثی نشانه‏شناسی از دیدگاه رولان بارت" را لطف كنيد برام بفرستيد. من در صدد انجام پژوهشي هستم و به اين مطلب نياز دارم. ممنون ميشم ازتون

محسن

سلام خانم صادقی شب یلدا رسید و هندوانه و آجیل و تخمه و انار و خلاصه کلی خوردنی. و امیدوارم بهتون خوش بگذره وکلی بخندین در کنار خانواده محترم. ولی مواظب شکمتون باشید زیاده روی نکنید[چشمک][گل]

محسن

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی.. دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی.. غذا نیست که بهش ناخنک بزنی.. رفیق نیست که بهش کلک بزنی.. عشق مقدسه...باید جلوش زانو بزنی[گل]

محسن

سلام مثل آبرنگ پر رنگ [مغرور] می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی آی…مثل خوره این فکر عذابم می داد چوب من را بخوری ورد زبانها بشوی من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط باید از این طرف شیشه تماشا بشوی گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد تو خودت خواسته بودی که معما بشوی در جهانی که پر از «وامق» و «مجنون» شده است می توانی «عذرا» باشی، «لیلا» بشوی می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند در دل سنگترین آدمها جا بشوی بعد از این ، مرگ ، نفسهای مرا می شمرد فقط از این نگرانم ، که تو تنها بشوی[گل]

جلال کیانی

با سلام خدمت سرور ارجمند سرکار خانم صادقی انجمن ادبی راهو در خصوص طرح سئوال جناب آقای محمد حسین مدل از استاد معظم جناب آقای یدا... رویایی ویژه دیماه 89 افتخار دارد تا از نظرات ارزشمند جنابعالی استفاده کند ضمن ارزوی موفقیت برای حضرتعالی چشم براهتان می مانیم با احترام و تواضع[گل][گل][گل]

پژمان‌الماسی‌نیا

بنویس! بر شیار گندم‌های جوان نامم را خواناتر ز خون باد. ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● دعوت به یازدهمین مراسم خوانش "تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار" ● نگاه آرش نصرت‌اللهی به چهارمین مجموعه‌شعر پژمان الماسی‌نیا

محسن

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... [گل]