مطهره حاجی زاده، مجله اینترنتی لحظه

مطهره حاجی زاده

مجله اینترنتی لحظه

داستان‌هایی برعکس، نشر نگاه، 1388

 

مژه ها یعنی پیشکش به همه حروف الفبا

مردمک یعنی به نگاه تو که جزئی از من است

من یعنی نقطه ای از به زاد

«داستان هایی برعکس» که به صورت چندرسانه یی منتشر شده داستان زن و شوهری است که حین مشاجره اتومبیل شان تصادف می کند و زن به کما می رود. کل کتاب به صورت تصاویر تکه تکه، متقاطع، موازی و مبهم روایت می شود و ماجرای زندگی پیشین این زوج را هم از خلال این تصاویر رو می کند. زندگی زن مانند شیشه یی که شکسته، به سی و دو تکه خرده شیشه تقسیم می شود البته جنس شیشه خرده دار نیست. 32 تکه به نشانه 32 حرف الفبا. این تکه ها در لوح فشرده گاهی از دید مرد، گاهی از دید زن و گاهی زن ها و مردهای دیگری روایت می شوند یا شاید همان 32 عکسی که جاوید رمضانی عکاس کارکشته گرفته و هر کدام با یکی از حروف الفبا مرتبط است.(به نقل از روزنامه اعتماد)

لیلا صادقی را 7،6 سال پیش در جلسه ی نقد کتاب «اگه اون لیلاست،پس من کی ام؟» دیدم. کمتر نویسنده ی جوانی دیده بودم که مثل او آرام و با لبخند در جلسه ی نقد کتابش بنشیند و با متانتی که خاص خود اوست به حرفهای خوانندگان کتابش گوش کند.

لیلا صادقی از نویسندگانی است که همیشه می توان از او انتظار یک اثر متفاوت را داشت.در دو کتاب قبلی اش، وقتم کن که بگذرم و اگه اون لیلاست،پس من کی ام؟، شاهد داستانهایی مصور بودیم .اما اینبار با شیوه ای کاملا متفاوت در داستان نویسی روبرو هستیم. لیلا صادقی در کتاب «داستان هایی برعکس» ما را با یک ابر داستان ایرانی آشنا می کند.ابر داستان واژه ای است که لیلا صادقی به جای ابر متن یا هایپر تکست برای داستانش برگزیده است.ابر متن به این معناست که یک متن به واسطه ی لینک خوردن با متن های دیگر بزرگ و بزرگ تر می شود و این مسئله هرگز انتهایی ندارد و متن دائما در حال تکثیر شدن است، درست مثل تکثیرهای سلولی و هر لینکی به لینک های دیگر می رسد. ولی لیلا صادقی بر داستانی بودن تاکید دارد و معتقد است که لینکهایی که به صورت دایره های تو در تو و متقاطع به متنهایش داده می شود، کل متن را از ساختار داستانی اش خارج نمی کند. او در این رابطه می گوید:«هیچ چاره ای نیست و هر ابرداستانی لاجرم باید این ساختار را داشته باشد و به خودش برسد، یعنی این همواره به خود رسیدن باعث ایجاد خوانش های متفاوت از یک متن واحد می شود، چرا که با توجه به بافت های متغیر قبلی و بعدی یک متن واحد، امکان خوانش های متفاوت ایجاد می شود. با این تفاوت که هر بار این متن به خودش می رسد، در حقیقت دیگر آن متن قبلی نیست. به همین دلیل می گوییم «ابر»، یعنی هر متن هر با ر که خوانده می شود، با توجه به جایگاهی که در آن نظام وجود دارد، به شکل های مختلف خوانده می شود و اینگونه است که متن بزرگ می شود و توسعه پیدا می کند. به همین علت هم من به این کار "ابر داستان" گفته ام تا از "ابرمتن" متمایزش کنم.»

همانطور که گفته شد،کتاب با یک سی دی مولتی مدیا همراه است. و همانطور که در پیشگفتار کتاب ذکر می شود: سی دی بخش اول کتاب است که سی و دو حرف الفبا عنوان های داستانی هستند که برای سی و دو عکس، از جاوید رمضانی نوشته شده و ده قطعه موسیقی برای ده حرف الفبا،از داریوش تقی تقی پور(اوستا) فضای داستانی را به صورت موازی می سازند.عناصر داستانی عکس ها و قطعات موسیقی با هم در اشتراک هستند و این اثر اولین تجربه ای است که در آن داستان، عکس و موسیقی به صورت موازی حرکت می کنند و هر سه نظام به روایت گری درباره یک موضوع مشترک می پردازند.یعنی آنچه دیده،شنیده و خوانده می شود،با سه نظام ارتباطی متفاوت اجرا می شوند.پس،داستان با سه نظام ارتباطی متفاوت(زبان،موسیقی،تصویر)بیان می شود و برخی عناصر مکمل از جمله گرافیک،رنگ،حرکت و افکت صوتی و غیره از جمله پس زمینه هایی هستند که به ساختن فضای داستانی کمک می کنند.

بخش دوم اثر که کتاب می باشد ،نیز دارای ساختار متفاوتی است.در ابتدای کتاب با فصلی روبرو هستیم ،با نام« بخش دوم: خرده شیشه هایی که به هم چسبانده ام» پس از آن فصل «بخش اول: خ ر د ه ش ی ش ه ها» که روایت 4 حرف الفبایی است که در سی دی روایت نشده اند ، روایت متفاوت حروف " ا ب د ی".

انتخاب تکه هایی از متن یک ابر داستان به عنوان نمونه کار راحتی نیست. ترجیح می دهم نمونه ای از متن را قرار ندهم.

/ 4 نظر / 32 بازدید
طریقت یک کلاغ

نمی تونم نظری بدم ...بزودی می خرم کتاب رو ... می خونم و نظر می دم ...

پیمان عارفی نژاد

سلام دعوتید به ضیافت "گریه های رفتن" و نوستالوژی "تو چی بودی؟" با تشکر

سایه روشن

ایکاش تمام هستیم را روزی ..... خاکستر راه عشق تو میکردم ایکاش تو هم مرحمتی میکردی.... تا مرحمی باشی بر دل پردردم سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار ارزشمند و با جذبه ایی دارید من هم آرزو دارم روزی نویسنده بشم امیدوارم بتونم روی کمک های شما حساب کنم.... به سایه روشن سری بزن خوشحال میشم[گل][خداحافظ]