گزارش خبرگزاری تدبیر از نشست نشانه شناسی آثار جوبک

 «در انتری که لوطیش مرده بود، با این‌که لوطی مرده است، اما در چندین رفت و برگشت گویا حتی مرگ نیز سوژه را در سیر بودش خود متوقف نکرده است. به همین دلیل است که سوژة بودشی که همان انتر است، به سوژه‌ای مسخ شده تبدیل می‌شود. در بعضی از بخش‌های داستان لوطی هم مرده است و هم به سوژه‌ای می‌ماند که از خواب بیدار شده و در حال فکر کردن است».

وی افزود: «در انتری که لوطیش مرده بود، انتر ابتدا به دلیل از دست دادن لوطی خود سردرگم و گیج می شود و احساس ضعف می‌کند. سپس به دلیل تجربه گذشته و همه آزارهایی که هنگام نمایش از جانب او متحمل شده، احساس رضایت می‌کند. سپس تصمیم به فرار می گیرد. وقتی از محل مرگ لوطی خود دور می شود، باز مورد آزار قرار می‌گیرد و احساس بی‌پناهی می‌کند. به همین دلیل دوباره به محلی که جسد لوطی آنجا قرار دارد، باز می‌گردد. و بالاخره به موجودی مسخ شده تبدیل می‌شود».

وی در مورد رمان "روز اول قبر" نیز گفت: «صادق چوبک در این رمان ترسیم کننده‌ی سوژه‌ای است که پس از چالش‌های فراوان با خود درست لحظه‌ای قبل از مردن، می‌داند که مرده است. صادق چوبک در این اثر، زیبایی‌شناسی ترس و طغیان علیه ترس و و زیبایی‌شناسی مرگ و طغیان علیه مرگ و بالاخره سقوط در قبری که خود سوژه برای خودش تدارک دیده را ترسیم می‌کند. از دیدگاه نشانه- معناشناختی، زیبایی‌شناسی در معنای مدرن و نه کلاسیک آن غافلگیر شدن سوژه توسط دنیا و یا غافلگیر شدن دنیا توسط سوژه‌ است و سوژة بودشی صادق چوبک یعنی جاجی معتمد توسط قبری که خود برای خود در درون مقبره‌ای با شکوه بنا کرده، غافلگیر شده و دیگر امکان خروج از آن را نمی‌یابد. حاجی با دیدن مقبره‌ای که داده بود برایش ساخته بودند، می‌گوید: "بعد از من میان اینجا چای و غلیان کفت کنن و حلوا بخورن و تو دلشون فحشم بدن. من نباشم و دنیا سر جاش باشه؟ تف! تف! این قبر منه." این آگاه بودن از حضور خود یعنی همان تردید و اضطرابی که سوژه را رها نمی‌کند. به همین سبب، تردید مبنای نفی یک رابطه یا یک ابژه‌ی ارزشی قرار می‌گیرد تا جایی که سوژه را علیه وضعیت موجود می‌شوراند».

 

محمد در «تنگسیر»، یک چریک شهری است با رسالت پیامبرگونه

سخنران بعدی، دکتر فرزان سجودی، عضو حلقه‌ نشانه‌شناسی و هیات علمی دانشگاه هنر به بررسی مقابله‌ای رمان تنگسیر صادق چوبک و فیلم اقتباسی امیرنادری از این رمان می‌پردازد. سخنرانی او با عنوان «تنگسیر: انسان، طبیعت و فرهنگ» به بررسی رابطه‌ انسان با طبیعت و فرهنگ می‌پردازد. به گفته‌ی او، رمان تنگسیر حول شخصیت کانونی محمد و نسبت او با جهان و کنش‌های او در جهان شکل می‌گیرد و محمد را در وضعیت بحرانی با طبیعت از یک سو و فرهنگ از سوی دیگر قرار می‌دهد.

سجودی بر این باور است که هر دو وضعیت طبیعت و فرهنگ، محمد را به عنوان انسانی که دارای رسالتی اجتماعی است، به سوی کنش‌هایی اجتماعی هدایت می‌کند. وی گفت: «واکنش محمد به این دو وضعیت از او شخصیتی همگن می‌سازد از جنس شخصیت‌های مصلح و پیامبرگونه که گویی رسالتی برای نجات قوم بر دوش دارند و نه حل مسئله‌ای شخصی».

سجودی در ادامه افزود: «محمد برای گرفتن حقش از کسانی که پولش را خورده‌اند، وارد عمل می‌شود تا آن‌ها را به سزای اعمالشان برساند. آشکارا اینجا و آنجای رمان بر رسالت پیامبرگونه‌‌ی محمد، بر ماندن بر اصول یک گفتمان و نه امر شخصی پافشاری می‌شود. گویی که او مامور شده تا بر سر گفتمانی اخلاقی بماند و برای اصول آن دست به عمل بزند»

وی ادامه داد: «اگر شخصیت محمد را در فیلمی که نادری برمبنای این رمان ساخته با محمد رمان بشود مقایسه کرد و به حذف فرایند ذهنی بخش اولیه رمان و تصویرسازی‌های آن بخش و تغییراتی که در ماجرای نبرد محمد با ورزا و سکینه داده شده و همچنین برجسته شدن احساسی‌ترِ عملیات مسلحانه‌ او در شهر بوشهر توجه کنیم، شاهد نسخه‌ی دیگری از این مصلح هستیم که همانا چریک شهری است».

سجودی در پایان سخنرانی خود این طور نتیجه‌گیری می‌کند که اسطوره‌ی پیامبروار بومی در فیلم نادری در الگوی چریک شهری قالب گرفته می‌شود.

 تصویرگونگی در رمان «سنگ صبور» عملکرد ویژه‌ای دارد

سخنران آخر، لیلا صادقی، عضو گروه نشانه‌شناسی، شاعر و نویسنده و پژوهشگر ادبی، موضوع صحبت‌های خود را به بررسی تصویرگونگی و عملکرد آن در رمان "سنگ صبور" اختصاص می‌دهد.

به باور صادقی، تصویرگونگی انواع مختلفی دارد که در رمان "سنگ صبور"، تصویرگونگی شمایلی و نموداری از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند.

وی گفت: « در "سنگ صبور" ساختار رمان و مفاهیم مطرح شده همه با هم در انطباق هستند. این تصویرگونگی در همه پیرامتن‌های کتاب، از جمله عنوان، پیش‌درآمد، فصل‌بندی، شخصیت‌پردازی و زاویه‌دیدهای مختلف انعکاس دارد و تطابق ساختار و محتوا باعث تقویت و همچنین افزودن لایه‌های معنایی مختلف به رمان می‌شود. خود عنوان، یعنی "سنگ صبور" به معنای شیشه‌ای است که پادشاهان قدیم در هنگام اضطرار می‌نوشیدند تا خود را هلاک کنند. معنای دیگر آن نیز سنگی است که مردم رنج‌ها و مصائب خود را برای آن بازگو می‌کردند و در نهایت سنگ از درد دل‌های مردم پر می‌شد و می‌ترکید. به گفته‌ی او، این معنا، در سرنوشت هر یک از شخصیت‌های داستان دیده می‌شود که هر یک از راویان، سنگ صبور خودشان می‌شوند و به تک‌گویی درونی می‌پردازند و در نهایت منهدم می‌شوند».

او همچنین به بیست و شش فصل کتاب اشاره کرد و گفت: «ده فصل از این کتاب به روایت احمدآقا است، یعنی چیزی بیش از شصت درصد و همچنین فصل اول و آخر کتاب نیز به روایت اوست و همین موضوع به نوعی تصویرگونگی سنگ صبور است. که گویی احمدآقا راوی مرکزی کتاب است که هر یک از شخصیت‌ها سنگ صبور خودشان هستند و احمدآقا که راوی کلی است، سنگ صبوری است که همه‌ی مصائب دیگران را در خود جمع می‌کند و در نهایت از فرط رنج‌ اطرافیان متواری می‌شود».

به گفته‌ی صادقی، رابطه‌ی متناظر میان صورت و محتوا در ساختار عنوان رمان که از دو کلمه سنگ و صبور شکل گرفته، در تصویرگونگی شمایلی است، بدین معنی که کسی (صبور) از فرط تنهایی در برابر آینه (سنگ) با خودش حرف می‌زند‌. همچنین تصویرگونگی میان عنوان، پیش‌درآمد و ساختار رمان وجود دارد، بدین شرح که فصل‌های کتاب از بیست و شش فصل تشکیل شده‌، تعداد شخصیت‌های اصلی شش نفر است، پیش‌درآمد شامل دو شعر است و هر شعر یک بیت دو مصراعی است که همه‌ی این‌ها زوج هستند. بدین معنا که ساختار زوج بودن بر مفهوم "کسی رو به روی آینه" منتقل شده است».

صادقی ادامه می‌دهد که هر فصل به روایت یکی از شخصیت‌ها نقل می‌شود که مهم‌ترین بخش روایت، مربوط به گوهر است که به صورت غیاب بازنمایی می‌شود. این مفهوم هم در ساختار به صورت غیاب فصلی به روایت گوهر به چشم می‌خورد و هم به صورت قتل گوهر از سوی سیف القلم در خلال روایت رمان. درواقع، زمان داستان از غیاب گوهر شروع می‌شود و با یافتن جنازه او در خانه‌ سیف القلم به پایان می‌رسد. پس مهم‌ترین شخصیت داستان هم از لحاظ ساختاری و هم از لحاظ درون‌مایه‌ای غایب است اما حضور او از خلال روایت دیگران درک می‌شود. غیاب ساختاری گوهر و همچنین مرگ او در طول داستان با هم در تطابق هستند؛ طوری که او به مثابه‌ی مدلولی گم شده است که همه‌ی دال‌ها براساس او تعریف می‌شوند. همه‌ی شخصیت‌های داستان از گم شدن و نیامدن گوهر حرف می‌زنند و هویت‌شان براساس رابطه‌ای که با او دارند، مشخص می‌شود. درنتیجه این اصلی بودن به گونه‌ای بازنمایی ارزشمندی اوست.

وی سخنرانی‌اش را این طور به پایان برد: «در این رمان، شاهد این هستیم که چگونه عملکرد نظام‌های فاسد بر سرنوشت افراد تاثیر می‌گذارد. طوری که تنها کسی که به زندگی خود ادامه می‌دهد، بلقیس است که زنی زشت رو و بدخواه همگان و تنها کسی است که خیانت می‌کند و خیانت او را می‌توان به سطح گسترده‌تری تعمیم داد، همان‌گونه که لایه‌های تفسیری تاریخی و اسطوره‌ای اثر، آن را حکایتی در همه اعصار جلوه می‌دهد، پس به نظر می‌رسد که عملکرد نظام‌های فاسد، باعث بقای افراد خیانکار در جامعه می‌شود و دیگر افراد همگی یا رو به انهدام می‌روند و یا همچون احمدآقا، سنگ صبور خودشان می‌شوند و می‌ترکند. درواقع درون‌مایه‌ی این رمان، حضور نظام‌های فاسد و تنهایی آدم‌هایی است که به این نظام‌ها اجازه‌ی ستم‌گری می‌دهد».

/ 3 نظر / 25 بازدید
محمد منصوریان

سایت بسیار زیبایی دارید تبریک میگم اگر تمایل داشته باشید تبادل لینک کنیم خیلی ممنون و خوشحال میشم از لطف شما محمد منصوریان روانشناس عمومی www.hipnotizm.persianblog.ir

افسون

جالب بود به وبلاگ من هم سر بزنید خوشحال میشم