﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>Leila Sadeghi</title>
    <description>Read Story, Dream Story, Be a Story</description>
    <link>http://shortstory.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>لیلا صادقی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 01 May 2012 20:50:28 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>پیشکش به سمانه مرادیانی</title>
      <description>&lt;div class="aboveUnitContent"&gt;
&lt;div class="tlTxFe"&gt;
&lt;div id="id_4fa03effcf3035768563027" class="text_exposed_root text_exposed" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پیشکش به &lt;a href="http://moradiani.blogfa.com/9004.aspx"&gt;سمانه مرادیانی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;که به جای ما خودش را مرد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="text_exposed_root text_exposed" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرص برنج می خورم روزی یکبار&amp;nbsp;&lt;br /&gt;که سمانه ای بروید از من در این گورستان&lt;br /&gt;به جای برنجی که برای شام رنجیده ام&lt;br /&gt;&lt;span class="text_exposed_show"&gt;که روزی یکبار نه، هزار بار درو می کنم&amp;nbsp;&lt;span&gt;خودم را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به جای آنکه هر روز با بمبی در یکی از ایستگاه های عمومی منفجر شوم&lt;br /&gt;برنج یعنی که رنجی تدریجی بشود جزئی از من&lt;br /&gt;برای تمام کردن همه کسانی که شبیه من برنج نمی خورند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-----------------&lt;br /&gt;لیلا صادقی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="photoUnit clearfix"&gt;&lt;a class="uiScaledThumb photo photoWidth1" href="https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10150794475788415&amp;amp;set=a.78148678414.77648.633493414&amp;amp;type=1" rel="theater"&gt;&lt;br class="Apple-interchange-newline" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://leilasadeghi.persiangig.com/samaneh.moradian.jpg" alt="" width="336" height="448" /&gt;سمانه مرادیانی، شاعر و مترجم، متولد 1364&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/515</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/9368674/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-9368674</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 20:50:28 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>داستان کلان در آثار ابراهیم گلستان و ریشه‌های آن در ادبیات ایران</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://leilasadeghi.persiangig.com/image/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%20%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%8A%D9%85%20%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span&gt;پنجشنبه، 11 اسفند 1390، ساعت 2.30، سالن شکوئی، دانشگاه تربیت مدرس&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;دومین همایش ملی نقد ادبی ایران: نشانه&amp;zwnj;شناسی ادبیات&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;لیلا صادقی&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;چکیده&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به گفته&amp;zwnj;ی ون&amp;zwnj;دایک (1980)، پدیده&amp;zwnj;ها دارای دو ساختار خرد و کلان هستند. ساختار خرد به اجزای یک اثر و زنجیره&amp;zwnj;ی جمله&amp;zwnj;ها در گفتمان می&amp;zwnj;پردازد و ساختار کلان در سطحی بالاتر به پردازش اثر که پیرنگ یا مفهوم کلی اثر را شامل می&amp;zwnj;شود. در اثر تعامل میان این دو ساختار، ساختار دیگری ایجاد می&amp;zwnj;شود که داستان کلان نامیده می&amp;zwnj;شود. وجود چنین ساختاری در ادبیات کلاسیک ایران، مانند ساختار منطق&amp;zwnj; الطیر، اثر عطار نیشابوری مسبوق به سابقه است که در آن یک داستان واحد به نام سیمرغ از روایت&amp;zwnj;های متکثر سی مرغ ایجاد می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;پرسش این پژوهش چیستی داستان کلان و چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری آن در گفتمان داستانی است و اینکه چگونه ساختارهای خرد و کلان برای ساختن یک داستان واحد با یکدیگر سازگار می&amp;zwnj;شوند؟ فرضیه&amp;zwnj;ی این پژوهش وجود ساختاری است که در اثر تعامل ساختار کلان و خرد در آثاری از جمله آثار ابراهیم گلستان رخ می&amp;zwnj;دهد و به مثابه&amp;zwnj;ی لایه&amp;zwnj;ای عمل می&amp;zwnj;کند که ساختارهای ازهم گسسته را به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی استفاده از ابزارهای انسجامی، بینامتنی، پیرامتنی و برون متنی به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد و رمان&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای متشکل از داستان&amp;zwnj;های کوتاه شکل می&amp;zwnj;دهد. پیوند این داستان&amp;zwnj;ها به واسطه&amp;zwnj;ی داستانی&amp;zwnj; ناگفته که همان داستان کلان است، شکل می&amp;zwnj;گیرد و از سوی خواننده قابل استنتاج است. در نتیجه، آثار داستانی صرفاً در سطح ساختار خرد و کلان رخ نمی&amp;zwnj;دهند و ساختار دیگری به نام داستان کلان در یک اثر وجود دارد که از وجود روابط میان عناصر و تعامل میان ساختارهای مختلف در متن ایجاد می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلید واژه&amp;zwnj;ها: ساختار خرد، ساختار کلان، داستان کلان، بینامتنیت، ابراهیم گلستان.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/514</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/9020543/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-9020543</guid>
      <pubDate>Wed, 29 Feb 2012 09:32:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چرا باید استعاره و مجاز با رویکرد شناختی را بخوانیم؟</title>
      <description>&lt;p style="text-align: left;"&gt;نوشته: حامد داراب&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;نقل مطلب از وبگاه "&lt;a href="http://hameddarab.blog.com/2012/02/16/1390-11-29/"&gt;عجیب&amp;zwnj;تر از بهشت&lt;/a&gt;"&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;ما در جهانی زندگی می کنیم، که بیشتر اوقات دوست ندارد آنچه را که هست، همان گونه بیان کند که وجود دارد. اصولا ما داریم در دنیایی زندگی می کنیم که خیلی اوقات خجالت می کشیم آن چیزی که هست را، همانگونه که وجود دارد، به یک نفر بگوییم. دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم خیلی مایل است، برای چیزهایی که وجود دارد، یک چیزِ یک سان پیدا کند و زمانی که می خواهد از آن چیزِ اولی صحبت کند، به جای اشاره ی مستقیم به آن، نام آن چیزِ یک سان را به جایش بیاورد. خلاصه که جهان پیرامون ما مملو است از همه ی آن چیزی که می توانیم آن را استعاره بخوانیم، و درگیر است با همه ی چیزهایی که باید آنها را مجاز خطاب کنیم و این شاید به ما می فهماند که استعاره و مجاز تنها مخصوص ادبیات نیستند، و تنها موضوع هایی نمی باشند که در پیِ شان باید به کتاب های آرایه ی ادبی رجوع کنیم.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://hameddarab.blog.com/files/2012/02/Image029-290x290.jpg" alt="" width="290" height="290" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;استعاره ها و مجازها آنقدر در لایه های اجتماعی، فرهنگی و انسانی زندگی ما رخنه کرده اند که گویی بخشی از هویت ما را تشکیل می دهند. شاید از همان ابتدا هم همینگونه بوده است. درست همان زمانی که نخستین استعاره ها از اعماق تاریخ بر می آمدند، یعنی همان موقعی که انسان در اثر وحشت یا تقدس نخواست نام یک شیء، جانور یا پدیده ای را به زبان بیاورد و ناگزیر آن را با واژه ای که مصداقش مشخص ترین یک سانی را با پدیده یا جانور یا شیء مورد نظر داشت مورد اشاره قرار داد، شاید از همان زمان بود که استعاره به زندگی انسانی و اجتماعی بشر رخنه می کرد، تا فیلسوفان با آنکه از پذیرش استعاره و مجاز در حوزه ی بیانِ افکار خویش خود داری می کنند اما در عمل با آنها بی اندیشند، شاعران با آنها بنویسند و روزگارِ امروز ما همراه با آن ها پیش برود. با این حال در صحت ادعای سطرهای بالا تنها می توانم پیشنهاد دهم که اندکی دقیق به پیرامون و بیان روزمره، تبلیغات بیلبوردها، تیتر روزنامه ها و مجله ها، سرخط اخبار رسانه ها، پیامک های گوشی همراه خویش و بسیاری موارد دیگر تامل نمایید، بی تردید آنچه که (در محور موضوع این مطلب) در آن ها خواهید یافت شگفت زده ی تان می کند. با این همه آن چیز که منجر به نوشتن این مطالب شد، کتاب بسیار مفید و قابل تاملی است که به تازه گی توسط نشرِ &amp;laquo;نقشِ جهان&amp;raquo; روانه ی بازار شده، کتابی با عنوان &amp;laquo;استعاره و مجاز بارویکردی شناختی&amp;raquo;. این کتاب که مجموعه ی &amp;laquo;ده&amp;raquo; مقاله درباب استعاره و مجاز می باشد، پیش از این توسط &amp;laquo;آنتونیو بارسلونا&amp;raquo; ی اسپانیایی که پژوهش ها و تالیف هایش در حوزه ی استعاره و مجاز، مورد توجه زبان شناسان می باشد، جمع آوری شده است، مقاله های این مجموعه ی چهارصد و هجده صفحه ای هر کدام توسط یک نویسنده نوشته شده است، موضوعی که &amp;laquo;لیلا صادقی&amp;raquo; یکی از مترجمان این کتاب به بهانه ی آن معتقد است &amp;laquo;دیدی وسیع تر را به مخاطبانش ارائه می دهد&amp;raquo;. استعاره و مجاز با رویکردی شناختی اگرچه که شاید خواستگاه مقدمه ی این یادداشت را مورد بررسی قرارنمی دهد اما، در بسیاری از موارد همچون &amp;laquo;دامنه ی استعاره&amp;raquo; یا &amp;laquo;استعاره ی شناختی در گفتمان و بیان&amp;raquo; و مقاله ای که به دلیل انبوه تصاویر مهم کم کیفیت از مجموعه حذف شده است، به اعتبار نامش (که اگر اشتباه نکرده باشم مقاله ای بوده در باب) &amp;laquo;استعاره و تبلیغات&amp;raquo; نشان می دهد که موضوع هایش چگونه با زندگیِ زبانی، بیانی و انسانی، هم آمیختگی دارد. با همه ی این ها مجموعه ی مورد نظر که توسط استاد &amp;laquo;فرزان سجودی&amp;raquo; (که درس گفتارها و تالیف های مفیدشان در حوزه ی زبان شناسی و نشانه شناسی و &amp;hellip; معرف حضور همگان می باشد) &amp;laquo;تینا امراللهی&amp;raquo; و &amp;laquo;لیلا صادقی&amp;raquo; به فارسی برگردان شده است، مجموعه ای ست که نویسندگانش اگر چه که گویا همگی پیرو نظریه ی شناختی هستند، اما باز هم تفاوت های بسیاری در رویکردهایشان مشخص و مشهود است، موضوعی که می تواند ما را با نمونه های فکری گوناگونی حول محور موردِ بحث آشنا سازد. همچنین در باب ترجمه ی اثر باید گفت، در کل ترجمه ای پویا و توانا دارد، پویا بودنش بیشتر به دلیل آن است که مترجمان رسم الخط و واژه برگردانی خاص خود را در آن به کار گرفته اند و توانایی اش بیشتر به آن دلیل است که در بیان مثال ها و نمونه ها خوب توانسته اند جایگزینی که معنا و مفهوم را به درستی انتقال دهد انتخاب نمایند. از این منظر می توان ترجمه ی مقاله های اول، پنجم، ششم، هشتم و دهم را، ترجمه های برجسته ی این کتاب معرفی نمود. اما بخشی از این کتاب که بی تردید برای اهالی شعر و ادبیات می تواند مورد توجه قرار گیرد، مقاله ی هشتم این کتاب است با عنوان &amp;laquo; شعر و حوزه استعاره: به سوی نظریه شناختی در ادبیات&amp;raquo; نوشته ی &amp;laquo;مارگارت فریمن&amp;raquo; همان کسی که معتقد است: &amp;laquo;در تمام متون از استعاره استفاده می شود و استعاره در تمام مکالمات بشر هم بکار می رود&amp;raquo;. این مقاله ضمن ترجمه ی بسیار خوبی که دارد، از نظر نگارنده دریچه ی تازه ای را برای تماشای ادبیات و شعر از این زاویه گشوده است، دریچه ای که بی شک پی گیری آن شاید مسیری متفاوت را برای ادبیات دربرخواهد داشت. در پایان می توان نوشت کتاب استعاره و مجاز از آن سری کتاب هایی است که برای قشرهای مختلفی از پژوهشگران بخصوص آنها که بر روی موضوع هایی چون زبانشناسی روانشناسی و جامعه شناسی با رویکردی شناختی مطالعه و پژوهش می نمایند، کتاب تاثیرگذاری ست، از همان کتاب هایی که نخواندنش از دست دادن مطالبی ارزشمند است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/512</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8943906/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8943906</guid>
      <pubDate>Fri, 17 Feb 2012 20:13:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;#171;استعاره و مجاز با رویکردی شناختی&amp;#187; در شهر کتاب بررسی شد</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به گزارش &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.ibna.ir/vdcci4qsp2bqim8.ala2.html"&gt;خبرگزاری کتاب ایران&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; (ایبنا)،&amp;nbsp;این نشست با حضور و سخنرانی مترجمان کتاب، دکتر فرزان سجودی، لیلا صادقی و تینا امراللهی و همچنین دکتر آزیتا افراشی، منتقد، برگزار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ابتدای این جلسه، سجودی به سیر تحول نظریه استعاره و مجاز پرداخت و از محققانی نام برد که در گذشته در این راستا فعالیت&amp;zwnj;هایی را صورت داده بودند. وی همچنین با ذکر مثال&amp;zwnj;های سعی کرد مفهوم استعاره و مجاز را در کلام روزمره و به زبانی ساده توضیح دهد و همچنین به نقش بستر فرهنگی در ساخت استعاره&amp;zwnj;ها پرداخت. وی گفت: بخش زیادی از استعاره&amp;zwnj;ها فرهنگ&amp;zwnj;بنیاد هستند؛ ممکن است در جامعه&amp;zwnj;ای کلمه &amp;laquo;شیر&amp;raquo;، استعاره از شجاعت و جسارت و در جای دیگر بدیمن و شوم باشد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سجودی در بخشی از صحبت&amp;zwnj;هایش به &amp;laquo;رومن یاکوبسن&amp;raquo; اشاره کرد و گفت: او با مقاله&amp;zwnj;ای نسبتا کوتاه به نام &amp;laquo;قطب&amp;zwnj;های استعاری و مجازی&amp;raquo; تحولی انقلابی در این زمینه به وجود آورد و با نظریاتی که موجود بود تا حدی فاصله گرفت؛ مقاله&amp;zwnj;ای که دکتر صفوی آن را به فارسی ترجمه کرده است. سازوکاری که یاکوبسن برای استعاره به کار برد &amp;laquo;جانشینی به واسطه مشابهت&amp;raquo; بود. وی قطب&amp;zwnj;های جانشینی و هم&amp;zwnj;نشینی را از سوسور گرفت و گفت در محور جانشینی روابط بر مبنای مشابهتند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او در ادامه مثال&amp;zwnj;هایی از سوسور و جرجانی مطرح کرد و به مقایسه دیدگاه&amp;zwnj;های مختلف پرداخت. سجودی افزود: یاکوبسن نشان داد استعاره و مجاز فقط به ادبیات و صنایع بلاغی مربوط نمی&amp;zwnj;شوند و مثال&amp;zwnj;هایی از نقاشی آورد. بعد از وی نظریه شناخت&amp;zwnj;گرایانه یا شناخت&amp;zwnj;شناسی به وجود آمد و&amp;nbsp;مدعی شد&amp;nbsp;فهم مفاهیم انتزاعی ممکن نیست مگر به واسطه نگاشت استعاری.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://bookcity.org/getthumb.ashx?url=images/2012/2/img_0001.jpg&amp;amp;w=500&amp;amp;h=280&amp;amp;q=85" alt="" width="500" height="280" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سجودی در ادامه صحبت&amp;zwnj;هایش از استعاره&amp;nbsp;فقط به مثابه یک فن بلاغی و آرایه کلامی فاصله گرفت و طبق نظریه&amp;zwnj;های جدید استعاره را وارد حوزه ایدئولوژیک کرد. وی گفت: گفتمان&amp;zwnj;ها پیوسته به استعاره&amp;zwnj;ها وابسته می&amp;zwnj;شوند تا به کنش&amp;zwnj;ها، ویژگی&amp;zwnj;های خوب، بد، قابل&amp;zwnj;قبول و غیره ببخشند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با مثالی ساده این امر را روشن کرد و افزود: تولید باور از طریق بلاغت در گفتمان روزمره و حتی تیتر روزنامه&amp;zwnj;ها فراوان دیده می&amp;zwnj;شود و این موضوع را می&amp;zwnj;توان در موضوعات اجتماعی، سیاسی مشاهده کرد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیلا صادقی، یکی دیگر از مترجمان این کتاب، از اهمیت کتاب و چرایی انتخاب آن برای ترجمه سخن گفت. صادقی گفت: اصل کتاب شامل 15 مقاله برگزیده در دو همایش مجارستان و آمستردام بود.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;وی دلیل انتخاب کتابی را که نویسندگان مختلفی در تولید آن نقش داشته&amp;zwnj;اند چنین توضیح داد: کتابی که یک یا دو نویسنده داشه باشد این فرصت را برای خواننده به وجود نمی&amp;zwnj;آورد که با نظریات متعددی آشنا شود اما مقالات این کتاب با این&amp;zwnj;که ممکن است هرکدام از دیدگاه&amp;zwnj;های مختلفی مطرح شده باشد که مورد قبول دیگر صاحب نظران نباشد، با هم تناقض ندارند و تفاوت دیدگاه&amp;zwnj;ها باعث می&amp;zwnj;شود که دیدی وسیع&amp;zwnj;تر به مخاطب بدهد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صادقی ادامه داد: همیشه وقتی استعاره مطرح می&amp;zwnj;شد حرفی از مجاز در کنارش نمی&amp;zwnj;آمد اما در این کتاب مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که استعاره پایه در مجاز دارد و این&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;در یک سلسله&amp;zwnj;مراتب بنیاد مجازی دارد و این مجازها به استعاره تبدیل می&amp;zwnj;شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://bookcity.org/getthumb.ashx?url=images/2012/2/img_0006.jpg&amp;amp;w=500&amp;amp;h=280&amp;amp;q=85" alt="" width="500" height="280" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;صادقی دلایل انتخاب این کتاب برای ترجمه را چنین بیان کرد: با ترجمه این کتاب در درجه اول قصد داشتیم ترجمه برخی اصطلاحات تخصصی را قبل از این&amp;zwnj;که دیر شود در ایران&amp;nbsp;ارایه کنیم تا محققان داخلی برای نوشتن مقالاتشان به آن استناد کنند. از طرفی این کتاب فقط به درد دانشجویان زبان&amp;zwnj;شناسی نمی&amp;zwnj;خورد و افراد زیادی می&amp;zwnj;توانند از آن استفاده کنند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او در پایان صحبت&amp;zwnj;هایش اشاره&amp;zwnj;ای داشت به رسم&amp;zwnj;الخط این کتاب و از ناشر کتاب تشکر کرد و گفت: ناشر اجازه داد ما رسم&amp;zwnj;الخط خود را در کتاب پیاده کنیم و ما نیز کوشیدیم تا جایی که متن سخت نشود کلمات را آنطور که تلفظ می&amp;zwnj;شوند بنویسیم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://bookcity.org/getthumb.ashx?url=images/2012/2/img_0003.jpg&amp;amp;w=500&amp;amp;h=280&amp;amp;q=85" alt="" width="500" height="280" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر آزیتا افراشی، تنها منتقد این جلسه، کتاب &amp;laquo;استعاره و مجاز با رویکردی شناختی&amp;raquo; را محصول سودمند تلاش جمعی و ترجمه گروهی دانست و به وضعیت موجود زبان&amp;zwnj;شناسی شناختی در ایران پرداخت.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراشی صحبت&amp;zwnj;هایش را با بیان توضیحاتی درباره علم شناخت و چگونگی به وجود آمدن رشته&amp;zwnj;های دیگر از میان&amp;nbsp;این رشته ادامه داد و گفت: تحول علم شناخت قابل توجه است و در آثار متاخر جنبه&amp;zwnj;های فرهنگی شناخت مورد&amp;nbsp;توجه قرار گرفته است. استعاره متعلق است به زبان و تفکر و از سویی انسان&amp;zwnj;ها در قالب استعاره&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;اندیشند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در ادامه صحبت&amp;zwnj;هایش به مفید بودن این کتاب تاکید کرد و گفت: آنتونیو بارسلونا از جهان اسپانیایی&amp;zwnj;زبان آثار متعددی درباره استعاره و مجاز دارد و به این دو در کنار هم نگاه می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراشی در ادامه از محققان دیگر اسپانیایی&amp;zwnj;زبان نام برد و آثار آن&amp;zwnj;ها را برای مخاطب ایرانی قابل درک و ملموس خواند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://bookcity.org/getthumb.ashx?url=images/2012/2/img_0004.jpg&amp;amp;w=500&amp;amp;h=280&amp;amp;q=85" alt="" width="500" height="280" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تینا امراللهی، یکی دیگر&amp;nbsp;از مترجمان کتاب، درباره کلیت مقالات این کتاب صحبت کرد و چرایی حذف برخی از آن&amp;zwnj;ها را توضیح داد. وی گفت: مقاله&amp;zwnj;های این کتاب به دو بخش تقسیم شده که از بخش دوم پنج مقاله حذف شد. چهار مقاله حذف&amp;zwnj;شده درباره ساختار زبان انگلیسی و گرامر این زبان بود و اگر ترجمه می&amp;zwnj;شد برای بسیاری از مثال&amp;zwnj;هایش نمی&amp;zwnj;شد نمونه&amp;zwnj;ای فارسی یافت. یک مقاله دیگر هم&amp;nbsp;حذف شد چون عکس با کیفیت برای چاپ در کتاب در اختیار نداشتیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در توضیح این کتاب آمده است:&amp;zwnj; &amp;laquo;نگارنده، نقطه نظرات خود درباره&amp;zwnj; برخی از این مسایل را در مقدمه و در مقاله&amp;zwnj; دیگری در این مجموعه طرح می&amp;zwnj;کند اما لزوما سایر نویسندگان این مجموعه، این نظرات را قبول ندارند. نگارنده هم لزوما با تمام مسایلی که دیگران مطرح کرده&amp;zwnj;اند توافق کامل ندارد. سعی شده در این مجموعه گوشه&amp;zwnj;ای از تنوع دیدگاه&amp;zwnj;ها نمایانده شود تا سرزندگی زبان&amp;zwnj;شناسی شناختی حفظ گردد.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب &amp;laquo;استعاره و مجاز با رویکردی شناختی&amp;raquo; نوشته آنتونیو بارسلونا، با ترجمه فرزان سجودی، لیلا صادقی و تینا امراللهی، در 418 صفحه و از سوی نشر &amp;laquo;نقش جهان&amp;raquo; روانه بازار کتاب ایران شده است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نشست نقد و بررسی کتاب &amp;laquo;استعاره و مجاز با رویکردی شناختی&amp;raquo;، دیروز سه&amp;zwnj;شنبه، 11 بهمن ماه، در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://bookcity.org/getthumb.ashx?url=images/2012/2/img_0043.jpg&amp;amp;w=500&amp;amp;h=280&amp;amp;q=85" alt="" width="500" height="280" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/509</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8879266/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8879266</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Feb 2012 09:46:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جلسه نقد و بررسی کتاب استعاره و مجاز با رویکرد شناختی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;جلسه نقد و بررسی کتاب "استعاره و مجاز با رویکرد شناختی"&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt; با حضور و سخنرانی مترجمان: &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;دکتر فرزان سجودی، لیلا صادقی و تینا امراللهی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; منتقد: &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;دکتر آزیتا افراشی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://leilasadeghi.persiangig.com/image/shahr-e-ketab-metaphor.jpg" alt="" /&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt; نشانی: شهر کتاب، خیابان شهید بهشتی، خیابان بخارست (احمد قصیر)، نبش کوچه سوم، شهر کتاب&lt;br /&gt; زمان: 11 بهمن، سه شنبه، ساعت 4.30&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/505</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8776323/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8776323</guid>
      <pubDate>Sat, 21 Jan 2012 11:25:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>استعاره و مجاز با رویکردی شناختی منتشر شد</title>
      <description>&lt;table border="0" align="left"&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;&lt;img src="http://leilasadeghi.com/files/metaphor-metonymy-cognitive-approach.jpg" alt="" width="248" height="300" /&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;span class="Apple-style-span" style="white-space: pre;"&gt;استعاره و مجاز با رویکردی شناختی&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برگردان: دکتر فرزان سجودی،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;لیلا صادقی و تینا امراللهی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نشر نقش جهان، 1390، چاپ اول&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تلفن: 66475447&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-----------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این مجموعه شامل مقالاتی می&amp;zwnj;شود که در دو همایشی که نگارنده در سال ۱۹۹۷ ترتیب داده بود، ارائه شده&amp;zwnj;اند. یکی از این دو همایش با موضوع انگیزش مجازی استعاره، در حاشیه&amp;zwnj;ی پنجمین کنفرانس بین&amp;zwnj;المللی زبان&amp;zwnj;شناسی&amp;zwnj; شناختی در دانشگاه آزاد آمستردام (جولای ۱۹۹۷) برگزارشد. همایش دیگر در ارتباط با نظریه&amp;zwnj;ی شناختی در باب استعاره و مجاز و کاربرد آن در مطالعات زبان انگلیسی، همزمان با چهارمین کنفرانس جامعه&amp;zwnj;ی اروپایی برای مطالعه&amp;zwnj;ی انگلیسی در دانشگاه لایوش&amp;zwnj; کوشوت در دبرتسنِ مجارستان (سپتامبر ۱۹۹۷) انجام شد. علاوه بر این مقالات، این مجموعه شامل چند مطلب دیگر نیز می&amp;zwnj;شود که به طور خاص گردآوری شده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;این مجموعه به چند موضوع مهم در ارتباط با نظریه&amp;zwnj;ی شناختی در باب استعاره و مجاز می&amp;zwnj;پردازد و نمونه&amp;zwnj;ی خوبی از چگونگی بکارگیری آن است. استعاره و مجاز در عنوان این کتاب به سه معنا، بر سر دو راهی، تلقی شده&amp;zwnj;اند. اول اینکه در حال حاضر نظریه&amp;zwnj;ی شناختی استعاره و مجاز در مسیر تحولش به مثابه&amp;zwnj;ی یک نظریه، در موقعیت خاصی است. این مفهوم در مقالاتی به چشم می&amp;zwnj;خورد که به نظریه&amp;zwnj;ی ادغام پرداخته و یا آن را بکار گرفته&amp;zwnj;اند، مقاله&amp;zwnj;ای که وجود استعاره&amp;zwnj;های انتزاعی ساده را مطرح می&amp;zwnj;کند و مقالاتی که به طبیعت مجاز می&amp;zwnj;پردازند؛ مفهومی که عمدتن در مراحل اولیه&amp;zwnj;ی طرح این نظریه مورد غفلت قرار می&amp;zwnj;گرفت. دومین مفهوم، مسأله&amp;zwnj;ی نظری مهم دیگر یعنی تعامل استعاره و مجاز است. به عبارت دیگر استعاره و مجاز اغلب بر سر دو راهی مفهومی و زبانی، تلاقی می&amp;zwnj;کنند. مسأله&amp;zwnj;ی تعامل، کانون توجه برخی مقالات این مجموعه است و از میان انواع این تعامل، بنیاد مجازی استعاره، مورد توجه خاصی قرار می&amp;zwnj;گیرد. سومین برداشت از عنوان کتاب، متوجه ضرورت گرایش&amp;zwnj;ها و شیوه&amp;zwnj;های جدید در کاربرد آن است که بعضی از آن&amp;zwnj;ها در این کتاب مطرح شده&amp;zwnj;اند. از آن جمله&amp;zwnj; است: مطالعه&amp;zwnj;ی نقش استعاره و مجاز در مکالمه و تبلیغات. در کنار شیوه&amp;zwnj;های جدید بکارگیری این نظریه، نمونه&amp;zwnj;های جدید از روش&amp;zwnj;های قدیمی مطالعه در زمینه&amp;zwnj;ی نظریه&amp;zwnj;ی شناختی استعاره و مجاز هم در این مجموعه لحاظ شده&amp;zwnj;اند (بررسی الگوهای شناختی و تحلیل گفتمان ادبی و روزنامه &amp;zwnj;نگاری).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همان&amp;zwnj;طورکه حین مطالعه&amp;zwnj;ی کتاب برای خواننده روشن خواهد شد، این حقیقت که تمام نویسندگان مقالات این مجموعه اصول کلی نظریه&amp;zwnj;ی شناختی را قبول دارند، لزومن به این معنی نیست که در مورد مسائل بحث&amp;zwnj;برانگیز این حوزه اتفاق نظر وجود دارد. نگارنده، نقطه نظرات خود درباره&amp;zwnj;ی برخی از این مسائل را در مقدمه و در مقاله&amp;zwnj;ی دیگری در این مجموعه طرح می&amp;zwnj;کند، اما لزومن سایر نویسندگان این مجموعه، این نظرات را قبول ندارند. نگارنده هم لزومن با تمام مسائلی که دیگران مطرح کرده&amp;zwnj;اند، توافق کامل ندارد. سعی شده در این مجموعه گوشه&amp;zwnj;ای از تنوع دیدگاه&amp;zwnj;ها نمایانده شود تا سرزندگی زبان&amp;zwnj;شناسی شناختی حفظ گردد و در این مسیر، انتخاب مقالاتی که برای پرسش&amp;zwnj;های مشابه، پاسخ&amp;zwnj;های یکسانی به دست می&amp;zwnj;دهند و در خواننده این حس گمراه&amp;zwnj;کننده را ایجاد می&amp;zwnj;کنند که افراد درگیر در قلمروی استعاره&amp;zwnj;ی شناختی، گروهی یکدست را تشکیل می&amp;zwnj;دهند، مورد نظر نبوده است.&lt;br /&gt;نظریه&amp;zwnj;ی شناختی استعاره و مجاز جنبه&amp;zwnj;ای اساسی از قلمروی زبان&amp;zwnj;شناسی شناختی است. از آنجا که لزومن تمام مخاطبین این کتاب با نظریه&amp;zwnj;ی شناختی استعاره و مجاز و یا اصول کلی زبان&amp;zwnj;شناسی شناختی آشنا نیستند، لازم است پیش از پرداختن به مقالات این مجموعه به طور خلاصه به آن&amp;zwnj;ها اشاره شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فهرست مطالب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;-------------&lt;br /&gt;مقدمه: نظریه ی شناختی در باب استعاره و مجاز&lt;br /&gt;آنتونیو بارسلونا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اثر متقابل استعاره و مجاز و دیگر مباحث نظری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در توجیه&amp;zwnj;پذیری ادعای انگیختگی مجازی برای استعاره مفهومی&lt;br /&gt;آنتونیو بارسلونا، برگردان لیلا صادقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصحیح فرضیه توارث: تعامل میان سلسله مراتب استعاری و مجازی&lt;br /&gt;کورت فیارتز، برگردان لیلا صادقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دامنه&amp;zwnj;ی استعاره&lt;br /&gt;زولتان کووکسس، برگردان تینا امرللهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه مجاز&amp;zwnj;ها، استعاره&amp;zwnj; هستند؟&lt;br /&gt;گونتر رادن، برگردان لیلا صادقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش نگاشت&amp;zwnj;ها و حوزه&amp;zwnj;ها در درک مجاز&lt;br /&gt;فرانسیسکو خوزه روئیز د ماندوزا ایبانز، برگردان دکتر فرزان سجودی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استعاره، مجاز و ادغام&amp;nbsp;&lt;br /&gt;مارک ترنر و ژیل فوکونیه، برگردان تینا امراللهی&lt;br /&gt;استعاره و مجاز در ساختار و گفتمان زبان&lt;br /&gt;استعاره و مجاز در ساختار زبان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ته قلب: بررسی&amp;zwnj;های مجازی و استعاری&lt;br /&gt;سوزان نیمایر، برگردان تینا امراللهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استعاره و مجاز در گفتمان&lt;br /&gt;شعر و حوزه استعاره: به سوی نظریه شناختی در ادبیات&lt;br /&gt;مارگارت فریمن، برگردان لیلا صادقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش انسجام دهنده&amp;zwnj;ی استعاره&amp;zwnj;ی شناختی در گفتمان و مکالمه&lt;br /&gt;دایان پونتروتو، برگردان تینا امراللهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنگاوری استعاری در خلیج: چهارچوب&amp;zwnj;های خاورشناس در پوشش خبری&lt;br /&gt;ارسا ساندیکیوگلو، برگردان دکتر فرزان سجودی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/503</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8506935/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8506935</guid>
      <pubDate>Sun, 11 Dec 2011 09:40:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به یاد عمرانی که ویران نمی‌شود</title>
      <description>&lt;p style="text-align: left;" dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.armandaily.ir/index.php?option=com_phocadownload&amp;amp;view=category&amp;amp;download=3779:2011-11-26-13-21-22&amp;amp;id=243:2011-11-26-13-16-00"&gt;روزنامه آرمان&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://leilasadeghi.com/files/tavalod-emran2.jpg" alt="" width="300" height="194" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;در عجبم که چرا در فرهنگ ما همیشه به یاد مرگ یکدیگر سیاهی بر تن کاغذ می&amp;zwnj;کنیم و روزهای زندگی را از یاد برده&amp;zwnj;ایم. روزهای آبادانی را. روزهای عمران. ویژه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;توانست دهم تیرماه به روایت خودش و یا دست کم دهم اسفندماه به روایت شناسنامه&amp;zwnj;اش منتشر شود، افسوس و به از هیچ که در مهرماه به تسلیت من و تو می&amp;zwnj;نشیند. ویژه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای نه برای آنکه می&amp;zwnj;گرید و یک درد دارد، بلکه برای آنکه می&amp;zwnj;خنداند و هزار و یک درد داشت. برای آنکه یکی از ستون&amp;zwnj;های طنز معاصر ایران است.&lt;/p&gt;&lt;div class="maintext"&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span&gt;به عقیده&amp;zwnj;ی شاتو (1950) طنز می&amp;zwnj;بایست با جدیت همراه باشد و نه با تراژدی. نظریه&amp;zwnj;هایی که به بررسی طنز می&amp;zwnj;پردازند، عبارت&amp;zwnj;اند از نظریه&amp;zwnj;ی شناختی &amp;ldquo;عدم&amp;zwnj;تجانس&amp;rdquo; که با ارسطو و سپس کانت شروع می&amp;zwnj;شود، نظریه&amp;zwnj;ی اجتماعی &amp;ldquo;توهین&amp;rdquo; که ریشه در عقاید افلاطون دارد مبنی بر احساس فرادستی بر چیزی و نظریه&amp;zwnj;ی روانکاوانه&amp;zwnj;ی &amp;ldquo;رهایی&amp;rdquo; که طنز را به معنای &amp;ldquo;رها شدن&amp;rdquo; نیرویی ذهنی یا رهایی فرد از محدودیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داند و وامدار فروید است.&lt;br /&gt;در نظریه&amp;zwnj;ی عدم&amp;zwnj;تجانس، به عقیده&amp;zwnj;ی کانت خنده، تأثیری است که به دلیل &amp;ldquo;دگرگونی ناگهانی انتظارات به هیچ&amp;rdquo; ایجاد می&amp;zwnj;شود (آرتادو، : 48) و طنز به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی تفاوت در درک عدم تجانس موجود میان مجموعه&amp;zwnj;ای از انتظارات و آنچه دریافت می&amp;zwnj;شود، شکل می&amp;zwnj;گیرد (همان، : 103). همچنین بنا به باور شوپنهاور، علت خنده به هر موضوعی به دلیل دریافت ناگهانی عدم تجانس موجود میان یک مفهوم و مدلولی است که در خلال این ارتباط به آن فکر می&amp;zwnj;شود (همان: 48) و نظریه&amp;zwnj;ی زبانی طنز که بیش&amp;zwnj;تر به مبحث صورت&amp;zwnj;های مختلف &amp;ldquo;جناس&amp;rdquo; می&amp;zwnj;پردازد، ریشه در این نظریه دارد. جناس&amp;zwnj;های آوایی، نوشتاری، دیداری و اشاره&amp;zwnj;ای که از انواع مختلف ابزارهای ایجاد طنز هستند، غالبن در آثار نوشتاری و حتا گفته&amp;zwnj;های عمران صلاحی مشهود بوده است. یکی از شیوه&amp;zwnj;های مورد استفاده&amp;zwnj;ی رایج ایجاد طنز، استفاده از جناس&amp;zwnj;های آوایی است، مانند&amp;ldquo;کتابی که مقدمه نداشته باشد، مثل دالان بی&amp;zwnj;در است و پالان بی&amp;zwnj;خر!&amp;rdquo; و یا &amp;ldquo;خیلی از طنزنویسان را دست&amp;zwnj;هایی هل داده&amp;zwnj;اند به طرف طنز. به همین دلیل بیشتر آنها هول&amp;zwnj;هولکی نوشته&amp;zwnj;اند.&amp;rdquo; (صلاحی، 1382: 1) که بخش&amp;zwnj;هایی از مقدمه&amp;zwnj;ی کتاب او هستند و نه متن اصلی. اما صورت&amp;zwnj;های دیگری از طنز نیز در آثار او مشهود است که بیش تر تفکر برانگیز و به چالش&amp;zwnj;کشنده است و طنز او را از آثار دیگر طنزنویسان فاصله می&amp;zwnj;دهد و آن &amp;ldquo;کارکردزدایی زبانی&amp;rdquo; است. درواقع، صلاحی حتا در مقدمه&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;هایش، به دنیا نگاهی طنزآمیز دارد و عجیب طنز او به صورتی چالش&amp;zwnj;برانگیز، به گونه&amp;zwnj;ای که کسی خم به ابرو نیاورد، به نقد اجتماع و آدم&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;پردازد به عنوان مثال، در روایتی به نام &amp;ldquo;برباد رفته&amp;rdquo;، پیرزنی در بانک که با بادی باعث خنده&amp;zwnj;ی کارمند بانک و در نتیجه گیرکردن حبه&amp;zwnj;ی قند در گلوی مرد و مرگش می&amp;zwnj;شود،&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گوید: &amp;ldquo;خلاصه عمر و جوانی&amp;zwnj;اش به باد می&amp;zwnj;رود&amp;rdquo;. در اینجا باد از کارکرد مفهوم طبیعی خود خارج می&amp;zwnj;شود و در بافت داستانی، کارکرد دیگری پیدا می&amp;zwnj;کند که دریافت ناگهانی آن باعث خنده می&amp;zwnj;شود. همچنین، در بینامتنیت نام این روایت با داستانی مشهور و عاشقانه به همین نام، &amp;ldquo;بر باد رفته&amp;rdquo;، ارتباط این داستان و داستان پیش&amp;zwnj;گفته نیز وارد حوزه&amp;zwnj;ی طنز می&amp;zwnj;شود. کارکردزدایی به مفهوم کاربرد زبان برای ایجاد بازی زبانی است و نه زبان به مثابه&amp;zwnj;ی ابزاری برای ایجاد ارتباط. به عقیده&amp;zwnj;ی فرای (1963)، تلقی طنز به مثابه&amp;zwnj;ی &amp;ldquo;بازی زبانی&amp;rdquo; باعث تغییر کانون توجه از زبان به مثابه&amp;zwnj;ی ابزار ارتباط به زبان به مثابه&amp;zwnj;ی آئین و در نهایت به مثابه&amp;zwnj;ی هنر می&amp;zwnj;شود. مثال دیگری که می&amp;zwnj;توان از کارکردزدایی زبان آورد، در روایت &amp;ldquo;دارالخلافه&amp;rdquo; (صلاحی، 1379: 14) است که به مثابه&amp;zwnj;ی&amp;ldquo;مرکز خلافکاری&amp;rdquo; تعبیر می&amp;zwnj;شود. در واقع، &amp;ldquo;دارالخلافه&amp;rdquo; که به معنای &amp;ldquo;مرکز حکومت&amp;rdquo; است، کارکردزدایی می&amp;zwnj;شود و به معنای متضاد خود تبدیل می&amp;zwnj;شود و به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی جناسی که میان خلافت و خلاف وجود دارد، طنزی ایجاد می&amp;zwnj;شود از نوع طنزهای عمرانی که خنده در ذهن اتفاق می&amp;zwnj;افتد و نه بر لب. مثال دیگر برای این ویژگی بارز طنز صلاحی، دال &amp;ldquo;توسعه&amp;rdquo; است که به جای اینکه مدلولش &amp;ldquo;پیشرفت&amp;rdquo; جامعه باشد، &amp;ldquo;گسترش&amp;rdquo; خلافکاری در جامعه است و البته این نوع کارکردزدایی با توجه به بافت قبلی که اشاره به دارالخلافه و وظیفه&amp;zwnj;اش که توسعه است، رخ می&amp;zwnj;دهد. در جای دیگری که به &amp;ldquo;شرح سودی درباره&amp;zwnj;ی حافظ&amp;rdquo; اشاره می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;گوید &amp;ldquo;تو هم بردار یک شرح سودی بر حافظ بنویس. از همة شرح سودیها بهتر می&amp;zwnj;شود. یعنی سود بیشتری خواهد داشت.&amp;rdquo; (همان، 1377: 7). پس می&amp;zwnj;توان گفت کارکردزدایی زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که نظام زبانی از کارکرد معمول خود زدوده شود. در نتیجه، فرازبانی کردن به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی این شگرد باعث ایجاد جناس&amp;zwnj;های بافتی در متن می&amp;zwnj;شود که در این صورت، جناس&amp;zwnj;ها به دلیل تکرار خود در بافت برای زدودن کارکردهای قبلی، شکل روایی به خود می&amp;zwnj;گیرند و طنزی عمران&amp;zwnj;گونه شکل می&amp;zwnj;گیرد، طنزی که به هنگام انتقاد درون مخاطبش را ویران نمی&amp;zwnj;کند و با خنده&amp;zwnj;های پردرنگ، مخاطب را به فکر وامی&amp;zwnj;دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فهرست منابع:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عمران، صلاحی (1377). حالا حکایت ماست، چاپ دوم (1379)، تهران: مروارید.&lt;br /&gt;عمران، صلاحی (1379). از گلستان من ببر ورقی، تهران: همراه.&lt;br /&gt;عمران، صلاحی (1382). عملیات عمرانی، تهران: معین.&lt;br /&gt;Attardo, Salvatore (1994). Linguistic Theories of Humor, Berlin/New York: Mouton de Gruyter.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/502</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8422616/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8422616</guid>
      <pubDate>Sun, 27 Nov 2011 17:36:22 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گزارش نقد مجموعه داستان آسیه نظام شهیدی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/yoyobq2af9nwk0qfzel6.jpg" alt="" width="800" height="342" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تمساح بودایی نیوزیلندی محبوب من / آسیه نظام شهیدی / نشر هیلا / 1390&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;میهمان ناقد جلسه :&amp;nbsp;&lt;strong&gt;لیلا صادقی&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;برگزار کننده : جهاد دانشگاهی دانشگاه فردوسی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;------------&lt;/p&gt;
&lt;p class=" " style="text-align: justify;"&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان تمساح بودایی نیوزیلندی محبوب من اولین مجموعه داستان آسیه نظام شهیدی منتشر شده توسط نشر هیلا ، روز بیست و پنجم آبان 90 در سالن شورای ساختمان جهاد دانشگاهی دانشگاه فردوسی برگزار شد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=" " style="text-align: justify;"&gt;لیلا صادقی نویسنده، شاعر، منتقد و زبان پژوه ، به دعوت جمعی از دانشجویان میهمان این برنامه از سری برنامه های مثل تمام عصر ها بود.&amp;nbsp;در ابتدای جلسه ، اولین داستان مجموعه توسط نظام شهیدی خوانده شد.&amp;nbsp;لیلا صادقی پیش از شروع صحبت درباره ی این مجموعه داستان برگه هایی را که بر مبنای بررسی واژگان اشتراک ساز و افتراق ساز در داستان اول تقسیم بندی و تنظیم کرده بود به حضار ارائه داد و حرف هایش را چنین آغاز کرد :&lt;/p&gt;
&lt;p class=" " style="text-align: justify;"&gt;" طبق روال همیشه عادت دارم هر اثر را در کل ببینم . از طرح روی جلد تا عنوان و تمام عناصر پیرامتنی&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;. در این جلسه بخاطر دقت در بررسی و کمبود وقت به نقد داستان اول می پردازم . اما پیش از آن ، نگاهی کلی به مجموعه ی داستانها خواهم داشت . هرچند کلی گویی را نمی پسندم اما از آنجا که با یک مجموعه داستان مواجهیم می بایست مطالبی هم در مورد کل داستانها گفته شود . اول از همه باید به این نکته اشاره کرد که در&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;هر متنی&amp;nbsp;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تمام عناصر پیرامتنی آن مهم است . در بعضی متون این عناصر دارای ویژگی هستند و در کل متن نقش دارند و متن را برجسته می کنند و در بعضی متون این عناصر پیرامتنی چندان برجستگی ندارند و " بی نشان " هستند . بنابر این به محض اینکه متوجه شدیم در یک متن عناصر پیرامتنی اهمیت و نقشی در کل اثر ندارند باید از آنها عبور کنیم چون به خوانش ما کمکی نخواهد کرد . "&lt;/p&gt;
&lt;p class=" " style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/ljpulx6lczed58j2xtb.jpg" alt="" width="359" height="476" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=" " style="text-align: justify;"&gt;برای خواندن ادامه گزارش به سایت&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://am-mm.blogfa.com/post-174.aspx"&gt; نانگاشته&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; رجوع کنید.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/501</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8385603/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8385603</guid>
      <pubDate>Tue, 22 Nov 2011 07:21:40 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ویژه‌نامه ابراهیم گلستان منتشر شد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://leilasadeghi.com/files/nafeh.jpg" alt="" width="350" height="495" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="smtitle" style="text-align: left;" align="center"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://magiran.com/maginfo.asp?mgID=2603"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;تماس با مجله&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="smtitle" style="text-align: left;" align="center"&gt;یادداشت دبیر ویژه&amp;zwnj;نامه&lt;/p&gt;
&lt;div class="maintext"&gt;
&lt;p align="left"&gt;&lt;span&gt;لیلا صادقی&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;اگر به خانه&amp;zwnj;ی من آمدی&lt;br /&gt;برایم ای مهربان چراغ بیار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نود سال پیش بود که آمد تا بگوید، می&amp;zwnj;شود از سرزمینی نوشت که "به دزدی رفته&amp;zwnj;هایش" خاک است و تاریخ و اندیشه&amp;zwnj; و مردمانی که در زندان&amp;zwnj;های درونشان درگذشته می&amp;zwnj;شوند، بی&amp;zwnj;آنکه به فکر باز کردن این درهای گذشته باشند. که بگوید &amp;ldquo;آذر، ماه آخر پائیز&amp;rdquo; است، اما ماه آخر سال نیست و همیشه بعد از هر پایانی، درهای دیگری رو به آغاز ایستاده&amp;zwnj;اند. که بگوید مردمانی هستند که به &amp;ldquo;شکار سایه&amp;zwnj;ها&amp;rdquo; می&amp;zwnj;روند و در کنار &amp;ldquo;جوی و دیوار و تشنه&amp;rdquo; به کمین می&amp;zwnj;نشینند تا &amp;ldquo;از روزگار رفته حکایت&amp;rdquo; کنند در حال و هوایی که &amp;ldquo;مه&amp;rdquo; گرفته و هر روز با بادی از جانب شرق یا غرب، امواج دریایشان به جزر می&amp;zwnj;رود و به &amp;ldquo;مد&amp;rdquo; می&amp;zwnj;آید و در آخر با لرزه&amp;zwnj;ای در لایه&amp;zwnj;های زیرین این &amp;ldquo;این دره&amp;zwnj;ی جنی&amp;rdquo;، &amp;ldquo;اسرار گنج&amp;rdquo; همچنان نهفته می&amp;zwnj;ماند و آه که جز ویرانی چیزی به ارمغان نمی&amp;zwnj;آید. آمد تا بگوید که زبان سرخ چگونه سر سبز &amp;ldquo;خروس&amp;rdquo; را می&amp;zwnj;دهد به باد، زبانی که بر آن است تا بانگ بیداری سردهد، از جا درمی&amp;zwnj;آید، اما می&amp;zwnj;گوید مجسمه&amp;zwnj;های بزهای گچی نیز دوامی چندان نمی&amp;zwnj;آورند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;نود سال پیش بود که آمد تا بگوید، می&amp;zwnj;شود با سنت سعدی&amp;zwnj;ها و بیهقی&amp;zwnj;ها چنان نوشت که بنایی مرتفع بر جای بماند، بی&amp;zwnj;آنکه زیر بار شعارهای مد روز رفته باشد و دم از تعهد اجتماعی و اصالت مضمون و جانم فدای این و آن زده باشد و آمد که کلمه را گفته باشد برای کلمه، تصویر را برای تصویر و قلم را به دست گرفته باشد برای سایه&amp;zwnj;ای که آفتاب است و از زبان سعدی در حکایت از ابراهیمی در&amp;ldquo;گلستان&amp;rdquo; گفته باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;فکرت من در تو نیست، در قلم قدرتی است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کو بتواند چنین صورتی انگیختن&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;و این ویژه&amp;zwnj;نامه به مناسبت زندگی نودساله&amp;zwnj;ی قلمی است که در خلال بودنش، به ادبیات داستانی ایران از خلال آثارش غنا بخشیده است، آثاری چون &amp;ldquo;آذر، ماه آخر پاییز (1328)، &amp;ldquo;شکار سایه&amp;rdquo; (1334)، &amp;ldquo;جوی و دیوار و تشنه&amp;rdquo; (1346)، &amp;ldquo;مد و مه&amp;rdquo; (1348)، &amp;ldquo;اسرار گنج دره&amp;zwnj;ی جنی (1353)، &amp;ldquo;خروس&amp;rdquo; (1349). همچنین اولین&amp;zwnj;های بسیاری به نام اوست که دریافت جایزه&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی برای آثار سینمایی&amp;zwnj;اش یکی از آن بسیارها است. آثاری که به مثابه&amp;zwnj;ی بخشی از تاریخ سینمای ایران همچنان حرف&amp;zwnj;های ناگفته&amp;zwnj;ی بسیار در دل دارند: &amp;ldquo;از قطره تا دریا&amp;rdquo; (1332)،&amp;zwnj; &amp;ldquo;چشم&amp;zwnj;اندازها&amp;rdquo; (آتش،&amp;zwnj;آب و گرما، ) (1336-1341)، &amp;ldquo;موج و مرجان و خارا&amp;rdquo; (1337-1341)، &amp;ldquo;خواستگاری&amp;rdquo; (1341)، &amp;ldquo;تپه&amp;zwnj;های مارلیک&amp;rdquo; (1342)، &amp;ldquo;خشت و آینه&amp;rdquo; (1344)، &amp;ldquo;گنجینه&amp;zwnj;های گوهر&amp;rdquo; (1345)، &amp;ldquo;خراب&amp;zwnj;آباد&amp;rdquo; (1345)، &amp;ldquo;خرمن و بذر&amp;rdquo; (1345) و &amp;ldquo;اسرار گنج دره&amp;zwnj;ی جنی&amp;rdquo; (1352).&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;گلستان نه تنها داستان&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئاتر و سینما، بلکه روزنامه&amp;zwnj;نگار، عکاس و مترجمی بود که آثاری در این حوزه از خود به جای گذاشت و از ترجمه&amp;zwnj;های او می&amp;zwnj;توان به &amp;ldquo;کشتی&amp;zwnj;شکسته&amp;zwnj;ها&amp;rdquo; (1334) با آثاری از فاکنر، همینگوی، چخوف، وینسنت بنه و کرین، &amp;ldquo;زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر&amp;rdquo; (1328)، هاکلبری فین (1328) اثر مارک تواین و &amp;ldquo;دون ژوان در جهنم&amp;rdquo; (1354) اثر جورج برنارد شاو اشاره کرد. همچنین در زمینه&amp;zwnj;ی عکاسی با ماهنامه&amp;zwnj;ی مردم (1325) همکاری می&amp;zwnj;کرد و نیز برنده&amp;zwnj;ی اولین مسابقه&amp;zwnj;ی عکاسی ایران (1944) شد و آخرین نمایشگاه عکاسی او، در گالری سیحون در مهر ماه 1356به نمایش درآمد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از آنجایی که ابراهیم گلستان در هر یک از شاخه&amp;zwnj;های هنری که فعالیت می&amp;zwnj;کرده، صاحب سبکی منحصر به خود بوده است، جای شگفتی دارد که نه هیچ شناخت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای، نه هیچ کتاب جامعی برای بررسی آثارش و نه هیچ مرجع مدونی درباره&amp;zwnj;ی تحلیل، بررسی و شناخت جایگاه فرهنگی او و آثارش برای پژوهشگران در دست نبوده و افسوس که پژوهش&amp;zwnj;های انجام شده تا کنون درباره&amp;zwnj;ی آثار او نه جامع بوده&amp;zwnj;اند و نه مانع و بیش&amp;zwnj;تر جنبه&amp;zwnj;ی های و هوی تبلیغاتی داشته&amp;zwnj;اند که جای خالی بررسی&amp;zwnj;های تحلیلی از جنبه&amp;zwnj;های مختلف و با رویکردهای مختلف همچنان خالی مانده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;تلاش این ویژه&amp;zwnj;نامه بر این بوده است که به سهم خود قدمی در پر کردن این جاهای خالی ایفا کرده باشد و سنت یادداشت&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;های معمول را که به مثابه&amp;zwnj;ی نقد در نظر گرفته می&amp;zwnj;شوند، پشت سرگذاشته باشد، اما به گمانم، خانه دورتر از آن بوده است که با این قدم کوچک،&amp;zwnj; قایقی را در دریایی توفانی و با بادبانی کوچک به ساحل رسانده باشیم و امید است که در مجموعه&amp;zwnj;ی مقالات دیگری درباره&amp;zwnj;ی ابراهیم گلستان، که مد نظر است به صورت کتابی منتشر شود، این انگیزه و فرصت برای همه&amp;zwnj;ی منتقدان و صاحب&amp;zwnj;نظران فراهم آید تا ماحصل پژوهش&amp;zwnj;های خود را به منظور ارتقای اهداف تحقیقی و شناخت اهالی فرهنگ و ادب ارائه دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;و اما این ویژه&amp;zwnj;نامه به مناسبت آتشی است که همچنان روشن است، روشن می&amp;zwnj;ماند و روشنایی&amp;zwnj;اش خاموش نخواهد شد...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;فهرست مطالب:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;a href="http://leilasadeghi.com/article.aspx?id=850"&gt;&lt;span&gt;برخورد در زمانه&amp;zwnj;ی برخورد&amp;nbsp;&lt;strong&gt;(قابل دانلود)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;ابراهیم گلستان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;نویسندگی ایرانی: متن ِخواندنی (ابراهیم گلستان و نسل سایه)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;علیرضا سیف&amp;zwnj;&amp;zwnj;الدینی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;a href="http://leilasadeghi.com/article.aspx?id=849"&gt;&lt;span&gt;ابراهیم گلستان و مسئله تجدد&amp;nbsp;(قابل دانلود)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;دکتر ع. میلانی&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;تقابل نثر شاعرانه با زبان عامیانه در آثارابراهیم گلستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;دکتر محمدعلی آتش سودا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;حرکت یک هشتم کوه یخی بالای آب است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;خوانش &amp;ldquo;به دزدی رفته&amp;zwnj;ها&amp;rdquo;، اثر ابراهیم گلستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;لیلا صادقی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;بینا متنیت و ساخت داستان کلان در "آذر، ماه آخر پائیز"&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;آتنا پوشنه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی تلقیِ مرسوم از امر شاعرانه در داستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;کدام فاعلِ شعر؟ کدام شاعرِ نثر؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;صابر محمدی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;تپه&amp;zwnj;های مارلیک: مستندی شاعرانه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;منصور پویان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;همچون در یک آینه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;بازخوانی خشت و آینه ابراهیم گلستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;پرویز جاهد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;بررسی سویه&amp;zwnj;های مدرنیسم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;جوی و دیوار و تشنه،&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;اثر ابراهیم گلستان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;جواد اسحاقیان&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;نقد جامعه و فرهنگ در داستان از روزگار رفته حکایت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;دکتر شیرزاد طایفی، الناز خجسته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;داستان کوتاه امری ژرف&amp;zwnj;ساختی است &amp;nbsp;و نه روساختی&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;(نگاهی انتقادی بر دو اثر از ابراهیم گلستان)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;غلامرضا صراف&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;اغراق: شگردی نو در روایت فیلم &amp;ldquo;اسرار گنج دره&amp;zwnj;ی جنی&amp;rdquo;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;حسین آتش&amp;zwnj;پرور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;گام معکوس گلستان میان کنش سینما و ادبیات داستانی&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;در "اسرار گنج دره&amp;zwnj;ی جنی"&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;اشکان بحرانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;(نبض را لای انگشت&amp;zwnj;ها گرفتن و شناختن)&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;در "اسرار گنج دره&amp;zwnj;ی جنی"&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;کاوه فولادی&amp;zwnj;نسب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;ابراهیم گلستان و مکتب جنوب&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span&gt;ناهید زندی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/500</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8381367/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8381367</guid>
      <pubDate>Mon, 21 Nov 2011 14:38:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آینه‌ای در برابر آینه‌ات، یادداشتی درباره مجموعه شعر داستان لیلا صادقی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;span id="lblAuthor"&gt;حمید امیدی (مایاماناس)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span id="lblEmail"&gt;درباره: &amp;ldquo;ازغلط های نحوی معذورم&amp;rdquo;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;span&gt;&lt;a href="http://leilasadeghi.com/article.aspx?id=824"&gt;نشریه اینترنتی لیلا صادقی&lt;/a&gt;، 1390، دوره 10، شماره 10&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;مجموعه شعر/ داستان &amp;laquo;از غلط های نحوی معذورم / زندگی پر است از غلط های نحوی &amp;raquo; که در ادامه با عنوان مختصر &amp;laquo; از غلط&amp;zwnj;های نحوی &amp;raquo; می&amp;zwnj;آید، شامل چهل شعر است که هر شعر با شماره&amp;zwnj;ای نام&amp;zwnj;گذاری شده که متناسب با ترتیب شعرها است و بر هرشعر هم ، اسم ِ شبی است که شماره&amp;zwnj;اش تناسبی عکس با ترتیب شماره&amp;zwnj;ی شعرها دارد. در پاورقی (حاشیه&amp;zwnj;ی) هر شعر، قسمتی از داستان روایت می&amp;zwnj;شود که آن هم شماره&amp;zwnj;ای متناسب با شماره&amp;zwnj;ی (و نه شماره&amp;zwnj;ی اسم ِ شب ) شعرها دارد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;ه عنوان مثال، شعر یک با اسم ِ شب ِچهل م دارای پاورقی روزِ یک است. شعرها دارای اسامی شب&amp;zwnj;اَند و نثرها (داستان ) اسمِ روز: شب ِ چهلم،شبِ سی ونهم، ... و روزِ1 ، روزِ2 ، ... . هر شعر را می&amp;zwnj;توان مستقل از دیگر شعرها خواند، به عبارتی هر شعر کلیتِ ویژه&amp;zwnj;ی خود را دارد و البته هر پاورقی هم در سیکلی دایره وار به شعری که در متن است می پیوندد. در حالی که پاورقی&amp;zwnj;ها (نثرها) هر یک بریده ای از کلیت ِ متن ِ نثر را بیان می&amp;zwnj;کند و هر بریده مستقل و قائم به خود نیست، هر چند هر بریده&amp;zwnj;ی پاورقی در پیوند با سیکل ِ شعر/ نثر ِ همان صفحه است. از دیگر ویژگی&amp;zwnj;های این مجموعه این است که شعرها دارای زبان و لحنِِ بیانیِ امروزی&amp;zwnj;اَند و شب&amp;zwnj;ها دیروزی و از ارکانی که کلیتِ شعر بر آن پی&amp;zwnj;ریزی شده، دوگانه&amp;zwnj;هایی است چون: شب / روز ، ماه / خورشید ، دشمن / دوست ، پیر / جوان ، زن / مرد ، خیر / شر ، نور / ظلمت ، دانایی/ نادانی، بینا / نابینا ، سپیدی / سیاهی (سیه فامی) ، من / دیگری، شعر / نثر ، متن /حاشیه ، زبانِ امروز / زبان دیروز، انسان امروز / انسان دیروز ،... . شخصیت ها و اسم&amp;zwnj;هایی که در داستان گاه و بی&amp;zwnj;گاه،کم&amp;zwnj;تر و بیش&amp;zwnj;تر، حضور دارند و از آن&amp;zwnj;ها نام برده می&amp;zwnj;شود: مردِ صیاد، زنِ صیاد، پسرانِ زن، جوان، ماهی ، اسبِ تازی، و ... نیز اگر داستان را چند لایه فرض کنیم، لیلا و مخاطب ، دو شخصیتِ بیرونی&amp;zwnj;تر داستان اَند.&lt;br /&gt;به نظر دوگانه&amp;zwnj;های بر شمرده ، در مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;از غلط های نحوی &amp;raquo; از سنخ دوگانه&amp;zwnj;هایی که هر وجهی در تقابل و در تناقض ِ صرف با وجه دیگر می&amp;zwnj;ایستد / می&amp;zwnj;نشیند، نباشد. بلکه: وجوه دوگانه، وجوهی درتکمیل هم&amp;zwnj;اند و در پی و در کنار هم، و در فرایندی چرخ وار، و نه لزومن خطی و جهت&amp;zwnj;دار. از این رو شناخت و نور افکنی بر هر وجه، شناخت و نور افکندنی در دیگری است و برای تکمیل هر سویه به سمت سویه&amp;zwnj;ای دیگر باید رفت: روز، از پیِ شب می&amp;zwnj;آید و به عکس، دانایی درپی نادانی و به عکس _ که هر دانسته، میدانی فراخ&amp;zwnj;تر، از نادانسته&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گشاید _&amp;nbsp;&lt;br /&gt;در دوگانه&amp;zwnj; ی شعر/ نثر ، شعرها غیرسمبلیک و اما داستان ، سمبلیک و از عناصر نمادین بهره می&amp;zwnj;گیرد. اضافه بر این زبان ِداستان، زبانِ زمانه&amp;zwnj;ای است که نمادهاو اسطوره ها &amp;ndash; که اکنون، اسطوره&amp;zwnj;اند &amp;ndash; سویه&amp;zwnj;ای واقعی برای آن&amp;zwnj;ها داشته است و البته این ویژگی ، مختص ِ هر اسطوره&amp;zwnj;ای است، که آن چه اکنون برای ما وجهی واقعی دارد چه بسا که برای آمده&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گان به اسطوره&amp;zwnj;ای راز آمیز بدل شود. شاید بشود گفت که آن چه ایجاب کرده که زبانِ داستان ، زبانِ دیروزین انتخاب شود، این باشد که: ویژگی داستان ، روایت است و زبان دیروز هم، زبانی متناسب و مناسب، برای روایت . اما بهتر این نیست شاید؟ که: دوگانه&amp;zwnj;ی دیروز / امروز &amp;ndash; که در راستا و هماهنگی ِ با سایردوگانه&amp;zwnj;ها بر دلِ مجموعه ی &amp;laquo;از غلط های نحوی&amp;raquo; حک شده &amp;ndash; موجب شده که زبان داستان، که در گذشته می&amp;zwnj;گذرد، زبانی متناسب با آن روزگار باشد.&lt;br /&gt;یکی از مفاهیم کلیدی در این مجموعه، مفهوم &amp;laquo;کلمه&amp;raquo; است که در نثر ِ پاورقی موج می&amp;zwnj;زند و ماهیِِ متن هم، که جانوری است &amp;laquo;کلمه خوار&amp;raquo; به اسطوره&amp;zwnj;ای تبدیل می&amp;zwnj;شود که اثر را به فضایی امروزی/ اسطوره&amp;zwnj;ای تبدیل می&amp;zwnj;کند (روز5 : جوان چهل سالی که اندر ماهی بود، باکلمه&amp;zwnj;هایی زندگی کردی که ماهی فربه ازآب همی گرفتی. کلمه&amp;zwnj;هایی به طعم درخت وکلمه هایی به طعم آتش . جوان با هرکلمه&amp;zwnj;ای که خوردی، طبعش تغییرکردی.)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.leilasadeghi.com/files/ghalat-nahvi.jpg" alt="" width="400" height="296" /&gt;&lt;br /&gt;در باره&amp;zwnj;ی اسطوره و رمز، ونقش مؤثر ِ هنرمندِ اثری هنری، ردّی از اسطوره&amp;zwnj;ای مطرح در مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ازغلط های نحوی&amp;raquo; به چشم می&amp;zwnj;آید. به نظر در این مجموعه و در سریال ِ چهل قسمتی &amp;laquo;پانوشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&amp;raquo;یش می&amp;zwnj;توان نشانه&amp;zwnj;ای از اسطوره&amp;zwnj;ی معروف &amp;laquo;آفرینش&amp;raquo; دید که در آن، نویسنده کوشیده است آن را برای مخاطب امروزی، بازیابی/ بازآفرینی&amp;zwnj;اَش کند. اما به گونه&amp;zwnj;ای &amp;laquo; بازساخت&amp;raquo; و &amp;laquo;بازآفرینی&amp;raquo; از قصه&amp;zwnj;ی خلقت مواجهیم که رنگ و بوئی بدیع و ویژه به خود می&amp;zwnj;گیرد و بیش&amp;zwnj;تر متناسب باتصویری است ازقصه، که دراساطیر ایران باستان آمده است. یعنی اسطوره&amp;zwnj;ی مشی و مشیانه (قصه ی خلقت در ایران باستان).&lt;br /&gt;به باور جلال ستاری اسطوره پژوه معاصر: &amp;laquo;ادبیات با اسطوره پیوند دارد اما علت این که ما موفق نمی&amp;zwnj;شویم ، این است که پیام اسطوره را خوب درک نمی&amp;zwnj;کنیم. باید پیام اندیشه ی اساطیر را در یابیم تا یک هنرمند بیاید و آن را بسازد. ماباید کاری کنیم و آن این که اندیشه&amp;zwnj;ی اسطوره را برای مردم روشن کنیم. ما باید اسطوره&amp;zwnj;هارا تاریخ&amp;zwnj;مند کنیم . یعنی بااوضاع و احوال ِ امروز ِ جهان پیوند دهیم و امروزی کنیم&amp;raquo; (گفت و گوی محسن ابوالحسنی با جلال ستاری، روزنامه شرق)&lt;br /&gt;پیش&amp;zwnj;تر در یادداشتی برشعرهای لیلاصادقی آورده بودم که &amp;ldquo;ازمشخصه&amp;zwnj;های شعر لیلا صادقی استفاده&amp;zwnj;ی بهینه از پتانسیل زبان است. زبان و بیانِ نوشتاری شعرش نه آسان است و نه دشوار. و شاید این برگردد به نوع نگاهش به وقایع اتفاقیه&amp;zwnj;ای که در اطرافش جاری است ، و زاویه&amp;zwnj;ی دیدش که گاه ساده و گاه درهم پیچ می&amp;zwnj;نماید.&amp;laquo; نه آسان&amp;raquo; نه به این معنی که از واژه&amp;zwnj;های متروک و عتیقه&amp;zwnj;ای استفاده کند که رجوع به فرهنگ های سنگینِ لغت را نیاز افتد.که به عکس، در به کارگیری واژگان ، از کلمات نوشتاریِ به روز شده/ بوده استفاده می&amp;zwnj;کند. بازی&amp;zwnj;های زبانی به شکلی در خور و روان در متن شعر جا می&amp;zwnj;افتد و دچار افراط نمی&amp;zwnj;شود. و &amp;laquo;بر هم زنیِ&amp;raquo; ساختارِ نحوی در شعر، از شگردهای شعری شاعر است&amp;rdquo; (امیدی، 1389، دوره&amp;zwnj;ی 9، شماره&amp;zwnj;ی10) و اما در اینجا باید افزود که بازی&amp;zwnj;های زبانی در مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;ldquo;ازغلط&amp;zwnj;های نحوی&amp;rdquo; کارکردهای متفاوت دیگری دارد که از آن جمله&amp;zwnj;اند: &amp;ldquo;القائات حسی/ معنائیِ گونه&amp;zwnj;گون&amp;rdquo;، &amp;ldquo;تداعی&amp;zwnj;های حسی / واژگانی/ معنائی / تصویری&amp;rdquo; و در نهایت &amp;ldquo;فشردگی تصویر/ واژه / معنا&amp;rdquo; که همه از ویژگی&amp;zwnj;های فضای ساحتِ روانِ انسان/ شاعر است که شعر &amp;ndash; در معنای &amp;ldquo;به حیثِ واقع نزدیک&amp;zwnj;تر&amp;rdquo;، والبته نه &amp;ldquo;واقع&amp;rdquo;ای که در &amp;ldquo;رئالیسم&amp;rdquo; از آن معنا می&amp;zwnj;شود &amp;ndash; آن جا رخ می&amp;zwnj;دهد و نطفه و جان می&amp;zwnj;گیرد. در فضای&amp;zwnj;های روانِ فرد است که همه گونه القاء و تداعی و در هم تنیدگی مکان و بر هم خوردگی زمان و زبان اتفاق می&amp;zwnj;افتد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;span&gt;برای خواندن ادامه&lt;strong&gt; &lt;a href="http://leilasadeghi.com/article.aspx?id=824"&gt;اینجا را &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;کلیک کنید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shortstory.persianblog.ir/post/496</link>
      <author>لیلا صادقی</author>
      <comments>http://shortstory.persianblog.ir/comments/8443/8174956/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-8443.post-8174956</guid>
      <pubDate>Thu, 20 Oct 2011 12:50:45 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
