این نوشته یک قصه (روایت) است نه یک داستان (نقل حوادث). امکان بصری در این قصه صرفا یک جانشینی نیست. اگر بود کار مهمی نکرده بود. شکلی که در این داستان به آن می گوییم ماه، جایگزین ساده ی کلمه ماه نیست. مجموعه این تصویر و کلمات در خدمت روایت قصه است و همنشینی ای که بین تصویر و کلمات صورت گرفته به گونه ای نیست که به جای این شکل ها بتوان کلمه ای قرار داد. نمی شود تصاویر را حذف کرد و کلمات را جای آن گذاشت. اگر کلمه ها را جای تصاویر جایگرین کنیم، به ساختار قصه صدمه زده ایم. با این همنشینی، مرز ژانرها و حوزه ی تعریف شده ی آنها به هم می ریزد، اما در مجموع در ژانری که شکل گرفته، بین قصه ای که با کلمات نوشته می شود و قصه ای که با تصویرها ساخته می شود، توازنی ایجاد می شود که موجب می شود این نوشته در ژانر قصه حرکت کند. هر یک از تصویرها هم در این قصه به خودی خود یک فضای کوچک و یک روایت کوچک دارند که در خدمت روایت قصه قرار می گیرند. در هم تنیدگی کلمات و تصاویر این قصه در این سطر به چشم می خورد:” اوهای زیادی با من بودند که نگاهم می کردند، اما هیچ اویی مثل اویی نبود که جزئی از تصویرم بود.“ که یک او می تواند اشاره ای به ضمیر باشد و یک او اشاره به تصویر و این اوهای متکثر یادآور قطعه گم شده ای هستند که تصویر هلال ماه در آخر داستان بازنمایی هلال ماه بیرونی نیست، بلکه قطعه ای از دایره ماه در خود داستان را نشان می دهد و جزیی از داستان است.