خوانشی از لیلا صادقی
عناصری که در نام این داستان وجود دارند، عبارتند از «ضد انقلابی»، «ملت» و «نجات دادن». در متن داستان نیز دو عنصر معنایی دوگانه «اتحاد» و «تردید در اتحاد» وجود دارد. در اینجا، نام داستان نیز جزئی از خود داستان است و در واقع داستان با روایتش نام گذاری می شود. نام داستان از درون خود داستان متبلور می شود و اینگونه نامیدن، به هویت و مرجعیت اشیاء بازمی گردد و قراردادها را زیر پا می گذارد. به عنوان مثال، به جای اینکه نام داستان را چیزی شبیه «بحران» بگذارد و بقیه کلمات را در متن داستان قرار دهد، چنانکه معمول بوده و هست، می آید در استفاده از کلمات ایجاز به خرج می دهد و چکیده کلمه ها را در کنار هم می گذارد و داستانی با حجمی به اندازه ذهن ما ایجاد می کند.
چگونه یک ضد انقلابی می تواند ملتی را نجات دهد. ضد انقلابی در اینجا ایهام دارد. ضدیت با انقلابی که صورت خواهد گرفت و یا انقلابی که قبلاً صورت گرفته است. در هر یک از این دو صورت، داستان شکلی متفاوت به خود می گیرد.
1- در صورت اول، در نظر می گیریم که یک تحول یا دگرگونی پیش روی ملتی قرار دارد و کسی که ضد این تحول اجتماعی، سیاسی است و کلاً ضد هرگونه تغییر در نظام معمول است، به ملت هشدار می دهد که برای مبارزه با این تغییر و بحران احتمالی با هم متحد شوند. حال این ضد انقلابی می تواند از جانب دولت باشد که می خواهد مردم را آرام کند و یا می تواند فردی باشد که خود به دلیل تجربه بسیار به این نتیجه رسیده است که انقلاب بی هوده است و انقلاب باید درونی باشد و نه بیرونی. یا هر تعبیر دیگری از فکر این ضد انقلابی می تواند وجود داشته باشد. عنصر اتحاد در این قسمت به ما می گوید که تنها راه نجات یک ملت، اتحاد آن است. درصورتی که اتحاد وجود نداشته باشد، ملتی وجود نخواهد داشت. به گمان ضد انقلابی تغییرات، بنیان جامعه را متزلزل می کند. همچنین، احتمال دارد بنیان جامعه با انقلابی پیش بینی نشده دگرگون شود و ضد انقلابی به مردم هشدار می دهد که برای جلوگیری از این دگرگونی باید متحد شوند. در هر صورت اتحاد تنها راه نجات است. و با سؤال «چرا؟» که از سوی ملت تردیدی را مطرح می کند، موضوع بحث را تغییر می دهد و در واقع در روند داستان، با سؤالی است که پایان داستان را به شکل های مختلفی پیش می برد، نیز دگرگونی رخ می دهد. یکی از خوانش ها این است که چرا باید جلوی انقلاب را گرفت و یا چرا باید متحد شد. اصولاً خودآگاهی ملت در برابر تغییرات احتمالی مطرح می شود و نیز همسویی آنان با دگرگونی.
2- و اما صورت دوم تعبیر از ضد انقلابی را می توان آن انقلابی فرض کرد که قبلاً صورت گرفته است و نظام را تغییر داده است. کسی که ضد این انقلاب و نظام فعلی است به مردم گوشزد می کند که باید متحد شد تا در برابر این نظام ایستاد. باز اتحاد عنصر اصلی داستان است که مظهر مبارزه و ایستادگی و رهایی یک ملت است. اما در اینجا سؤال دیگری پیش می آید. در این دور تسلل تاریخی، همیشه هر انقلاب، ضد انقلابی هایی به همراه داشته است که این ضد انقلابی ها، انقلاب دیگری را ایجاد کرده اند که باز این انقلاب خود ضد انقلابی هایی داشته است. سؤال هوشیارانه ملت، داستان را به تعویق می اندازد. «چرا؟» چرا باید به این تسلل ادامه داد. در اینجا با ایجاد هر خوانش از سوی خواننده درباره واژه «چرا؟»، داستان به گونه ای ادامه پیدا می کند. چرا باید انقلاب کرد وقتی همیشه غارت و دزدی و نارضایتی و فساد اجتماعی وجود دارد و هیچ دولتی قادر به از بین بردن آن نیست. چرا، وقتی همه دولت ها قدرت طلب هستند و تا وقتی که قدرت هست و تباهی می آورد، چرا باید به مسئله سیاست و حماقت تغییر روند سیاست فکر کرد. همه تغییرات در پوسته اجتماع است و سیاست ها پشت پرده از پیش تغیین شده اند.
اما می شود خوانش دیگری هم داشت و اینکه مردم غرق مسائل روزمره شده اند و یا درگیر مشکلات اقتصادی خود و مایل به خطر انداختن موقعیت خود نیستند. طنز این داستان در تفاوت ادراکی است که بین سخن ضد انقلابی و مردم وجود دارد. به طوری که عموماً خواننده با مردم همسو می شود و اینکه سخن ضد انقلابی از سوی مردم چگونه فهمیده می شود.
دوستان دیگر نیز می توانند خوانش های خود را بنویسند.