دیروز “وقتم کن” یا داستان “ دو ماهی منهای یک” را پرینت کردم. دیده می شود داستان های مینیاتوری راه خلاق خود را می پیماید و دستاورد های نو نیز دارد،
طبییعی است که جز این نیز نمی توان از شما انتظار داشت.
آب، ماهی (ماه ه ه ه ی) و لب های تشنه من را به یاد نکته ای در “ منطق الطیر” عطار انداخت که آن را به مناسبت روز محیط زیست و حفظ آب به یاد می آورم:
دیده ور مردی به دریا شد فرود
گفت ای دریا چرا داری کبود
جامه ی ماتم چرا پوشیده ای
نیست هیچ آتش، چرا جوشیده ای؟
داد دریا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب
چون ز نامردی نیم من مرد او
جامه نیلی کرده ام از درد او
خشک لب بنسشته ام مدهوش من
زآتش عشق آب من شد جوش زن
گر بیابم قطره ای از کوثرش
زنده ی جاوید گردم بر درش
ورنه چون من صد هزاران خشک لب
می بمیرد در ره او روز و شب
--------------
با سپاس از لطف استاد گرامی که همیشه نظرات ایشان مایه دلخوشی اینجانب است.