<> کسی که از داستان سوم ماهی گرفت - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

کسی که از داستان سوم ماهی گرفت
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠  

نوشته: لیلا صادقی
از مجموعه: وقتم کن که بگذرم


احساس بطری بودن می کنم. توش چیزی می ریزند و می شود بطری شیر یا چیز دیگری و مصرفش می کنند. وقتی هم که ته کشید، فقط یک بطری است. می شود گذاشتش دم در خانه. انداختش توی باغچه یا زباله دانی. می شود شکستش یا یکبار دیگر هم مصرفش کرد.
به بطری، شیشه هم می گویند. نمی دانم آوای شیشه چه ارتباطی با شکستن دارد، ولی طوری است که آدم دلش می خواهد توی جمله هم بشکندش. شیشه شیر. شیشه نوشابه. شیشه پنـ جـ ره. شی شه عینـ ک.


همین الان یادم می افتد که وقتی فکر می کنم، باید عینکم را بگذارم عینم، والا نمره عینم می افتد پائین و وقتی می گذارم عینکم را، یادم می افتد که دیگران عینکشان را وقتی می گذارند که روزنامه می خوانند یا تلویزیون تماشا می کنند یا حساب و کتاب هاشان را می نویسند و بعد یادم می افتد باید داستانی بنویسم درباره کسی که از داستان اول ماهی گرفت. یعنی قلابش را انداخت توی داستان اول و یک ماهی سرخ کوچولو گرفت و بعد انداختش توی تنگ شی شه ای. ماهی توی شکسـ تنی زندگی می کند. شکسـ تنی دورش را گرفته. من هم ماهی ام و دارم توی شـ کـ س تـ نـ ی زندگی می کنم. ش ک س ت ن ی دورم را گرفته. هر قدم که بر می دارم یک چیزی مـ ی شـ کـ نـ د یا یک چیزی که قبلاً ش ک س ت ـه، خرده هاش پام را زخم می کند. اگر تنگ ماهی بیفتد و بش کند، یعنی ماهی مرده. مگر اینکه ماهی خودش زودتر از تنگ بجهد بیرون تا بعدها توی خرده شی شه تقلا نکند، یا از نبود هوا شکمش باد نکند و بیاید روی آب.


وقتی با کسی حرف می زنم یا کنار کسی
می نشینم یا به غیر از کسم، کس دیگری می بینم، یاد کسی
می افتم که از داستان اول ماهی گرفت و شکمم باد می کند و می آیم
روی آب. دلم می خواهد قبل از اینکه هیچ عینی به عینم بخورد، از
شـ کـ س تـ نی بیرون بجهم و ببینم بعدش چه! کلمه بعد خیلی وسوسه
انگیز است. بعد می گویم. بعد می شنوی. بعد زندگی. بعد مرگ.
بعد بعد. بعد آدم را به جای دیگری سفر می دهد.


به جایی بعید و هم سایه و هم روشن. نمی دانم بعد از من چه کسی می فهمد که گاهی بطری است. گاهی ماهی. گاهی درخت. گاهی میز. پنجره. در. دیوار. لامپ. چراغ. نمی دانم افراد انفرادی تا چند فردا توی ضمیرهای مفرد حبس شده اند تا یک روز بالاخره جمع بشوند. ما ضمیر اول شخص آزاد نیست. ما مجازی از چند ضمیر اول شخص مفرد است. من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من، ،…
ما خیلی تن هاست. ما اول ماهی، مادر، ماندن، … ، چشم ما پنجره ای است که باز می شود در داستان بعد.


کلمات کلیدی: داستان