این راه نیزبه نوعی موفق است. از عنوان تعجب برانگیز کتاب خواننده حرفه ای در می یابد که با یک داستان معمولی روبرو نیست. اینکه نام نویسنده در پشت جلد کتاب برعکس چاپ شده ، در نگاه اول شاید سبب جلب توجه بنظر آید که بر باورم چنین دیدی ، پنداری کاملا تهی است. بلکه نویسنده با چنین کاری در یک حالت سمبولیک ساده قصد دارد بفهماند که با نگاه متفاوت و نگرش تازه اش بر زندگی و روند آن روبرو خواهیم بودو این دقت بیشتری را می طلبد ، چرا که با توجه بعنوان کتاب می توان به این نتیجه رسید که بازتابی از درون خودمان نیز می باشد . همانطور که می دانیم انسان تنها موجودی ست که به مَثَل الهی خلق شده و وجودش همچون معدنی ست که درآن احجار کریمه نهفته است ، و صادقی در معدن وجودش در تلاش است تا به این احجار کریمه دست یابد. دراین راستا به من های درون ( ضمیرها ) و گفت و گوی آنها می پردازد و این گفتگوها را با آنچه که در محیط بیرون یعنی در زندگی روزمره شاهد آن هستیم پیوندی گسست ناپذیر می زند، و به کشقی تازه می رسد که آن هم رسیدن به چهارم شخص مفرد در میان ضمیرهاست، و سعی می کند تا خواننده اثر هم این اجازه را بیابد تا در معدن وجود خویش به کنکاش بپردازد. او با نگاه خاص خویش که در حقیقت نوعی نگاه فمنیستی ست به کشف چیزهای تازه تری نیز در دنیای خویش می رسد. این در حالی ست که در کناراین مهم به مقوله دیگری بنام ساختار هم توجه دارد و چون این ساختار با نوعی تفکر همراه است با دقیق نگری بر پایه پرداخت داستانها می بینیم که هر داستان برای خود یک شناسنامه مستقل دارد و هم اینکه می توان داستانهای این مجموعه را در کنار هم یک رمان قلمداد نمود. این مجموعه اثری ست که مخاطب خاص خودش را می طلبد و هر خواننده داستانی نمی تواند با این داستانها ارتباط برقرار کند و این موِضوعی ست که با توجه به سن و سال نویسنده و جسارتش در هنگام ارائه این اثر و نوع تاثیرگذاری که تا کنون بر دیگران داشته و می تواند همچنان داشته باشد حائزاهمیت است و باید صادقانه بگویم که لیلا صادقی فصل تازه یی در داستان نویسی نسل جدید کشورمان است و می تواند حرف های بسیاری برای گفتن داشته باشد. با آرزوی موفقیت برای خانم لیلا صادقی.
----------------------------------
در صورت تمایل به وب لاگ دوست عزیز آقای
مهرداد مهرجو
سری بزنید.