جورج دبلیو. کلینگر من
برگردان: لیلا صادقی
دریغ، دختری در پایین جاده راه می رود.
دریغ، دختری غوکی بدقواره را می پاید.
دریغ، دختری لب های لزجش را می بوسد.
دختری، دریغ از زهر آب دهان می میرد.
--------------------------------------------
یادداشت مترجم:
اشاره به قصه ای قدیمی دارد که در آن قصه: شاهدختی در کنار دریاچه قدم می زند و با قورباغه ای مواجه می شود که قورباغه به او می گوید: مرا ببوس! و شاهدخت بعد از کمی تعلل و تآمل او را می بوسد و او به شاهزاده ای جوان و زیبا رو تبدیل می شود که سرانجام باهم ازدواج می کنند.
و داستان کنونی خوانش دیگری از این قصه است.