<> آزادی - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

آزادی
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٢٩  

نوشته: م. الف.بوبین
برگردان: لیلا صادقی

 


تنها، فرار کردم. تنها، آزاد بودم…تقریباً. آنقدر نقب زدم تا اینکه سقف پائین ریخت. نیمه مدفون، پرتو ماه چشمم را می زد. بیرون پریدم و دویدم. آژیر ناله کرد. تفنگی بنگ. سگ ها زوزه کشیدند. در آب شیرچه زدم. توده برف پائین رود. از این طرف به آن طرف خط مرزی. آزادی! هنوز، شب های دیگری هست. گزلیک فرو می رود. خون روی دست هایم می پاشد، روی صورتم، روحم.
تنها، آزادی از من طفره می رود.


کلمات کلیدی: داستان