| محلی از اعراب |
| ساعت ٦:٢٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ |
|
محل من از اعراب به بیابانی میرسد خالی از سکنه خالی از تفنگی که شلیک میکند به لک لکهای روی تنم به دودکشهایی که لانه میکنم از فرط تنهائی که طواف میکنند دلم را که سنگ که تنگ میشود از دودی که میرود توی چشمم
شهری که از تو شروع میشود چرا نمیگذرد از رودی که میدود تا بیابان آن طرفتر از چشمهایی که میبندی قطاری رد میشود از انگشتهایم که میشمرد که میشمرد این روزهایی که میروی پیاده میشوم قطره قطره تا آخر همین ایستگاه به دریایی که چشمهایت را باز میکنی و تمام میشود سرم روی شانهات.
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

