| شهری که بمیرم |
| ساعت ۱٠:٥٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٩ |
|
خاطرهای درد میکشد توی دستهایم که بسته نمیشوند از دری که منتظر است
نرم میشود دیوار نفس میکشد زیر عکس تو بوی کاغذ و کاه میدهد تنت بوی کلمهای که هر لحظه میکاهد از من
تو شهری میشوی که به دنیا آمده باشم خیابانی که راه رفته باشم اتاقی که بسته باشم چشمها را چراغی که روشن میکند اتاقم را از سقف آویزان است و من میشوم شهری که در آن بمیری
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

