<> شهری که بمیرم - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

شهری که بمیرم
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٩  

خاطره‌ای درد می‌کشد

توی دست‌هایم که بسته نمی‌شوند

از دری که منتظر است

نرم می‌شود دیوار

نفس می‌کشد زیر عکس تو

بوی کاغذ و کاه می‌دهد تنت

بوی کلمه‌ای که هر لحظه می‌کاهد از من

تو شهری می‌شوی که به دنیا آمده باشم

 خیابانی که راه رفته باشم

اتاقی که بسته باشم چشم‌ها را

چراغی که روشن می‌کند اتاقم را

از سقف آویزان است و

من می‌شوم شهری که در آن بمیری


کلمات کلیدی: شعر