
به گزارش بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این نشست که دومین جلسه از سلسله نشستهای ادبی نشر نوح بود و با اجرای بهاءالدین مرشدی - داستاننویس - برگزار شد، لیلا صادقی - داستاننویس و شاعر - با اشاره به عنوان کتاب «شمس از قونیه با قطار برگشت»، گفت: برای من اسم کتاب چون از خود کتاب جدا نیست، مهم است؛ مخصوصا اینکه قطعا روی خوانش شعرهای مجموعه اثر میگذارد. اسم این مجموعه هم از چهار عنصر شمس، قونیه، قطار و فعل برگشتن تشکیل شده است.
او افزود: بلافاصله وقتی که شمس و قونیه را در کنار هم میبینیم، ذهنمان به شمس تبریزی و جریانهایی که با مولانا و آن فضاهای عرفانی داشت، کشیده میشود و البته در خود اسم مجموعه هم نشانههایی هست که بیاندیشیم آیا این همان شمس است یا نه. هرچند کتاب را که ورق میزنیم، شواهدی میبینیم مبنی بر اینکه تنها خوانش ما شمس تبریزی نیست و این شمس از نوع دیگری است. در جایی هم با خواندن شعر «تو از قونیه خستهای» که به شمس لنگرودی تقدیم شده است، این ذهنیت تقویت میشود.
صادقی ادامه داد: فعلی که در عنوان مجموعه هست، گویا قرار است خواننده را به حرکت برای ورق زدن کتاب دعوت کند؛ چون خواننده دعوت میشود که بازگشتن شمس از قونیه را خوانش کند. شگردی که دربارهی اسمها در این مجموعه به کار میرود، این است که دائما پیشانگاشتهای خواننده را فعال میکند؛ ولی در ادامهی متن، فضایی را ایجاد میکند که من خواننده یا باید آنها را نادیده بگیرم یا به عنوان یکی از خوانشهای ممکن درنظر بگیرم و دائما ناچارم به معنا و خوانشهای دیگری فکر کنم و در معنای ظاهری نمیتوانم باقی بمانم.
او سپس گفت: شعر اول کتاب مثل داستانهای یککلمهیی است که زمانی مرسوم شده بودند و اسم شعر «زمین یک چیز کاملا شخصی است» است که روی خوانش شعر اثر می گذارد. در این شعر فضاهای خالی بسیار است و خواننده باید دنبال پرکردن این فضاها باشد.
این نویسنده اضافه کرد: شمس یکی از شخصیتهای انسجامدهندهی مجموعهی محسن بوالحسنی است. در برخی شعرها مثل شعر دوم تمام عناصر به قدری در همنشینی خودشان به صورت حسابشده قرار گرفتهاند که همگی در خوانش به یکدیگر کمک میکنند و در برخی شعرها هم آنقدر گسست زیاد است که خوانش ناموفقی داریم.
او همچنین گفت: وقتی برای تفسیر شعری بخواهیم به بیرون از آن قدم بگذاریم، به نظر من شعر لغزیده است و باید در مورد آن تجدید نظر کرد. منظورم مؤلف نیست. من خواننده قادر به خوانش شعر با عناصری که در ذهنم هست، نیستم و چیزی هم در شعر به من برای رمزگشایی کمک نمیکند. البته در برخی شعرها عناصر به هم گره میخورند و سناریو را پیش میبرند و در طول شعر این چندمعناییها به شکل زیرکانهای توانستهاند معنا را گشوده کنند. در شعر «معشوق موجی من» پیشفرض خواننده عوض میشود؛ اما در جای دیگر عناصری برای فعال نگه داشتن آن پیدا میشود و این باعث میشود ما بتوانیم خوانشهای چندگانه از این شعر داشته باشیم و در نتیجه شعر تبدیل میشود به شعری که تمام عناصرش به خواننده در خوانش آن کمک میکنند.
ادامه دارد... اینجا را کلیک کنید