شعری از لیلا صادقی در روزنامه فرهیختگان
---------------------------------------------
چقدر از میروم میآیم
نیمی از لبخندم زیر پوستی میشود
و نیمی از چقدر بدم میآید
هیچ چیز سر جایش نیست
توی عکسم سرک میکشد دیوار
و قابی شکستهام را برمیدارم
از خم پارههایی که با پارههایم خمیده بردارم
ولی نه از میدان جنگ میآیم
و نه چقدر از میروم بدم میآید
هیچ چیز سر جایش نیست
نه این توی عکسهای آدمها
و تانکها
و نه این حرفهایی که باید شنید از گوشی که در میبرد
همین لبخندم که دم از جنگ میزند
از بیخ گوشم میبرد پارهای که خمیدهام
و جنگ یعنی همین که هیچ چیز سر جایش نیست
نه این آدمها و تانکها
و نه این لبخندها و چقدر از میآیم رفتهام