<> عشق واقعی - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

عشق واقعی
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٧/٢٧  

نوشته:کریستین مالواسی
برگردان: لیلا صادقی


«چه جهنمیه! بین گلای کاغذ دیواری؟»
او اتاقی می خواهد در خور انسان، با اردک هایی پرواز کنان بالای تختش و ارتعاشی بالاتر از آهنگ حرکت زمین و فرش ها و حباب چراغی که با نورش تراش می دهد شکل های زمخت اشیاء را۰
اون زنبق های قشنگ رو می بینی! نشانه خانواده سلطنتی اند۰ به قشنگی چشمای من، مگه نه عزیزم؟ـ
او از بین رفت۰ همان وقتی که ناآرام در تسلی های همسرش غلتید، زیر آوار گل ها خفه شد۰
آن شب، صدای خر و پف زن بلند شد، انگار صدای روشن کردن موتور ماشینی در حیاط۰ تا آشپزخانه تلوتلو خورد که برود موتور غرنده را در تخت خفه کند۰ به یخچال بوسه ای زد که فراموش کند گل ها را و سایشی فلزی که حسی سرد روی پوستش ایجاد می کند۰ مبهوت نگاه کرد به انواع و اقسام چاقوها و کاردها و لوازم برنده ای که زن روبروی دستگاه خوراک پزی به ترتیب حروف الفبایی چیده بود۰ در اتاق خواب را باز گذاشت۰ زن همیشه از باز ماندن در نفرت داشته است۰


کلمات کلیدی: داستان