<> امروز تو - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

امروز تو
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٧/٢۱  

هر روز برای خواندن صفحه «امروز تو» به سر خیابان می روی تا روزنامه ای بگیری و امروزت را بخوانی۰ «امروز تو» را امروز برای تو اینطور نوشته که:ـ
«برج 7: درگیر فکرهای بی فایده ای می شوی، ولی لازم به یادآوری است که بیهوده خودت را خسته می کنی۰ چرا که دوست در زمان تنگنا شناخته می شود»۰
ـ«امروز تو» را درباره او می خوانی که نوشته:ـ
قبل از هرگونه تصمیم سرنوشت ساز در کارت، به حساب کتاب هایت رسیدگی کن ۰۰۰
شب که او به تو زنگ بزند، تصمیم داری که جمله را طور دیگری براش وانمود کنی:
قبل از هرگونه تصمیم سرنوشت ساز در ماجراهای پیش آمده تجدید نظر کن۰
اگر این را براش بخوانی، حتماً به فکر فرو می رود و می توانی از زیر زبانش بکشی که دیشب به چه موضوعی فکر می کرده که نخواسته به تو بگوید۰ مطمئنی که چیزی فکرش را مشغول می کرده و همان فکر اوست که امروز صبح توی سر تو افتاده۰ حس می کنی دیگر دوستت ندارد و به کس دیگری ممکن است علاقمند بشود۰ حس می کنی با تو رو راست نیست و این موضوع را به تو نخواهد گفت و منتظر است که تو بهانه ای به دستش بدهی۰ حس می کنی به تو خیانت می کند۰
شب، گوشی را تو رویش قطع می کنی و جوابش نمی دهی۰ فردا هم۰ دیگر نمی توانی وجودش را تحمل کنی۰ اما بعد از چند روز پشیمان می شوی، چون اشتباهات گذشته ات را تکرار کرده ای۰
امروز برای خواندن صحفه «امروز تو» به سر خیابان می روی تا روزنامه ای بگیری و امروزت را بخوانی:ـ


کلمات کلیدی: داستان