روزنامه اعتماد/ بهنام ناصری
هر دوره یی، آوانگاردیسم خودش را دارد
علی باباچاهی شاعر و منتقد شعر طرح اصطلاح شعر و داستان «متفاوت» در ایران را به سال های دهه 70 نسبت می دهد و بر این باور است که «به موازات طرح گزاره های تئوریک فلاسفه پست مدرن غربی، موضوع غادبیات متفاوت مطرح شد که از بخشی از آرای ژاک دریدا -آنجا که از differance و difference به معانی تفاوت و تاخیر می گوید- متاثر بود...
ادبیات جدی، چیزی جز تفاوت نیست
شیوا ارسطویی با این جمله که «خود خلق اثر هنری نوعاً حرکتی متفاوت است» می آغازد و هنر را حاصل نوعی رجحان در تقابل خلاقیت و روزمرگی برمی شمارد...
تفاوت باید در خدمت تمهید ادبی باشد
هوشیار انصاری فر میگوید: «اما اگر منظور این است که اثری، خلاف جریان حاکم بر فرهنگ - به لحاظ زیباشناختی- نوشته شود، باید گفت این هم معنایی از ادبیات متفاوت است...
این اصطلاح میان تهی است
خلیل درمنکی در ابتدای بحث می گوید «در مورد واژه یا ترکیب «ادبیات متفاوت»، آنچه می توانم بگویم این است که اصطلاحی است میان تهی و بی معنا؛ دست کم از دیدگاه من...
بی مرز، نامتعین، متفاوط
محمد آزرم یادآور می شود که «در بازی زبانی «شعر متفاوط» همان طور که بارها نوشته و تاکید کرده ام، چشم انداز خوانش ما «زبان» است...
ادبیات متفاوت، ناشی از زندگی متفاوت است
علیرضا بهنام معتقد است اثر ادبی متفاوت، زاییده تجربه های متفاوت در زندگی انسان امروز ایرانی است؛ «ادبیات متفاوت، نوعی از ادبیات است که وابستگی تام و تمام به شرایط زیست اجتماعی انسان امروز ایرانی دارد...
بعضی ها، ادبیات را با «کالت» اشتباه می گیرند
مجتبا پورمحسن معتقد است «می شود با چند جمله مشروعیت منطقی عبارت «ادبیات متفاوت» را زیر سوال برد» و اضافه می کند «ادبیات در ذات خود متفاوت است...
جریان های ادبی امروز ایران بیشتر نشاندار هستند تا متفاوت
لیلا صادقی «تفاوت» را شاخصه یی می داند که امروزه در ایران بر اساس آن آثار ادبی را به دو دسته تقسیم می کنند. این قصه نویس می گوید؛ «تفاوت، مقوله یی است که به نظر می رسد امروزه تیتر خوبی را برای هر نوع کار هنری ساخته است؛ «متفاوت». شاید این تفاوت به یک ارزش تبدیل شده باشد؛ ارزشی که گویا به طبقه بندی آثار هنری می پردازد. یک طبقه عبارت است از آثار متفاوت و یک طبقه هم آثار غیر متفاوت.» صادقی به غیرشفاف بودن مرز میان متفاوت ها و- به اصطلاح- متعارف ها اشاره می کند؛ «مساله اینجاست که به دلیل دقیق نبودن تعریف از تفاوت، مرز دقیقی بین این دو طبقه نمی توان کشید.» وی به صرافت نگاه کردن از منظر فردینان دو سوسور می افتد و درمی آید که «از دیدگاه سوسور، ارزش براساس ایجاد تمایز یا تقابل ایجاد می شود و هر عنصری که دارای مشخصه های لازم یک مجموعه باشد، در تقابل با عناصر دیگر دارای تمایز است؛ بنابراین از این منظر همه آثار با آثار دیگر فرق دارند و همین تمایز، آنها را صاحب ارزش می کند. اما این فرق، بخشی از ماهیت ذاتی هر پدیده است تا آن پدیده عضو یک مجموعه به شمار بیاید و نمی توان از آن برای طبقه بندی استفاده کرد.»
وی به نظرگاه ژاک دریدا به مقوله تفاوت اشاره می کند و می گوید؛ «اگر از منظر دریدا به این واژه نگاه کنیم، تفاوط (دیفرانس) هم مفهوم تفاوت و هم تعویق را در خود دارد که همواره به عنوان دلالت و نیز کنش تعویق معنا منجر به تولید تفاوط های ازپیش انگاشته می شود. در منظر دوم، با باز کردن مفهوم کنش تعویق معنا می توانیم به جریان های متفاوط ادبی نظری بیندازیم. وقتی معنای رایج و مرسوم در سنت هنری یک جامعه شکسته می شود و به تعویق می افتد، تمایز سوسوری و تعویق دریدایی می توانند یک ادبیات متفاوط ایجاد کنند. این نوع ادبیات در ابتدا یک نوع گسست ارتباطی ممکن است به همراه داشته باشد چرا که مخاطبانی که تعویق معنا در آنها تاخیر دارد، آن را بی معنا تلقی می کنند، اما به مرور وقتی که این نوع تعویق متعارف شود، تفاوط آن به همان تفاوت رایج تبدیل می شود.»
صادقی بحث ادبیات متفاوت را در ایران قدری حساس قلمداد می کند و می گوید؛ «این بحث در ادبیات کشور ما از آن رو کمی حساسیت برانگیز است که ما با مساله بحران مخاطب روبه رو هستیم. در چنین موقعیتی هر نوع تولید هنری ممکن است برای مخاطبانی که پیگیر آثار هنری نیستند، بی معنا تلقی شود و هر نوع نشانداری (برجسته شدن) ممکن است عنوان متفاوط به خود بگیرد. در صورتی که بسیاری از جریان های نشاندار می توانند تلاشی برای متفاوط بودن تلقی شوند که لزوماً هم متفاوط نباشند. به طور کل جریان های ادبی امروز ایران بیشتر نشاندارند تا متفاوط، چرا که هر نوع درهم ریختگی باعث ایجاد نشانداری در سطوح مختلف می شود که با تاخیر معنایی فاصله دارد؛ ولی اگر این درهم ریختگی دلالت مند باشد، خود به نوعی ریخت تبدیل می شود که متفاوط است. ادبیاتی که برای هر تغییری که ایجاد می کند، دلالتی گفتمانی داشته باشد، می تواند معنا را به تعویق بیندازد. این نوع ادبیات را می توان متفاوط نامید.»