عکس از ناصر جواهری

هدف این پژوهش بررسی انواع مختلف سکوت به منزله غیابی معنادار است که جای آن یک رد باقی می ماند و این رد به مثابه نشانگر سکوت است که به شکل های مختلفی تجلی دارد. بررسی سکوت دلالتمند در ادبیات به مثابه گفتمان نشان می دهد که این سکوت نشاندار بواسطه ابزارهای گفتمانی در متن حضور دارد و نظام زبان بخشی از پیام خود را بواسطه گفتار و بخشی را بواسطه سکوت انتقال می دهد، به همین دلیل سکوت نقش ارتباطی دارد و در ادبیات به صورت یکی از شگردهای روایی مورد استفاده قرار می گیرد. پرسش این پژوهش، چیستی کارکرد گفتمانی سکوت نوشتاری در داستان است. بدین مفهوم که سکوت نوشتاری در چه سطوحی و برای چه کارکرد گفتمانی در داستان به کار می رود. درواقع، در این پژوهش بازنمودهای نوشتاری سکوت به مفهوم آنچه نمیتواند گفته شود و یا گفته نمیشود و در واقع آنچه که در متن غایب است، اما در راستای روایت داستانی منجر به سبک های مختلف روایی می شود، مورد بررسی قرارمیگیرد.
نتیجه حاصله نشان میدهد که سکوت در سه سطح بر روی سه محور جانشینی، همنشینی و برهم کنش به منظور ایجاد گره افکنی، تعلیق، زمینه سازی، فضاسازی و گره گشایی در پیرنگ و داستان بازنمایی میشود. سکوت ساختاری به دو نوع حذف و ارجاع پسرو؛ سکوت معنایی به دو نوع استعاره و مجاز و سکوت کاربردشناختی به دو نوع پیش انگاشت و دلالت ضمنی تقسیم می شوند که هر کدام کارکردهای گفتمانی خاصی در ادبیات داستانی دارند.