| نام تو از گلوله عبور می کند |
| ساعت ۸:٥۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦ |
|
سنگ می نویسم که بشکنم سکوتم را بگویم اسم من از گلوله عبور می کند برای رسیدن به از گلوی تو از فریادی که می شکافد پیرهنم را تنم را من هستم با خونی که فرش می شود کف خیابان برای آمدن از تو مرگ بر دستی که می شویی از من مرگ بر خیابانی که آسفالت می شود تا نبیند کسی لکه هایش را هایش را هویش را مرگ بر من که نمی توانم بگویم بر تو چرا دست برنمی داری از گره ای که بسته ای جای گردنم دم بزن این دم آخر انما حرم علیکم المیته و الدم چرا عوض کرده ای جای پاهایم را با چشمم که به راه بماند برای از رفتن دسته گلی میخرم برای خودم از جانب کسی که کوتاه میکند شاخهام تا بگذارم جای نامی که از گلوله عبور می کند ممنون که می روی از دستم ای خون تا دست کم بگویی هستم دم بزن فقط یک دم دیگر آه دم آدم دم
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

