| از سنگ ممنونم که میافتد به من |
| ساعت ۱۱:٥٥ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٩ |
|
نمیگیری اگر دستم بیفتم ممنونم جفت پا نگیری ندهی هلم نخندی به پاره شدن گوشه پیرهنم درون خودم ستون میشوم این خانه را سنگ را حتی اگر سقفی نباشد که نگه دارم حتی اگر زمینی که نگه دارد چرا تکیه اگر دستم نمیگیری میدهی میاندازی ممنونم هلم پیرهنم سنگ را دارم دارد دستم میاندازی به من
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

