<> جنگ جنگ تا هر وقت که صادر می شود - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

جنگ جنگ تا هر وقت که صادر می شود
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳  

ساعتی نیست که بمبی منفجر نشوی توی مغزم

روی خواب عقربه‌هایی که جنگ زده

این عمری که شهید می‌شود توی حنجره‌ام

 

هر روز صبح وقتی با صدای مرگ می‌زنم به خیابان

وقتی آن طرف عملیات والفجر آستین‌هایم کوتاه است و

مژه‌هایم بلند می‌شوند تا برسند به جایی که

ساق پایم دنیا را دید می‌زند

با چوبی که می‌خورد به فرق فقراتم تا صراطم راست شود

انگار باید پیچیده شوم لای مقوایی که فرهنگم را صادر می‌کند


فرهنگی که عوض می‌شود همه مدخل‌هایش

تجاوز می‌شود یک نوع مجوز، کذب می‌شود به ابالفضل صدق

عشق می‌شود سکس، دوست می‌شود چقدر بهم قرض می‌دی جیگر

تقصیر من نیست به والله این لغتنامه تدریجی است

من خودم، انسان یا آنسان بودنم هم تدریجی است

 

اما به نوبه خودم متعهد می‌شوم که عوض کنم مدخل خونم را

تنبیه کنم دستم را که منزجرم از کارهایش

متعهد می‌شوم که بجنگم از یک مخرج مشترک

مدخلی که توی این جنگ برای فرهنگم صادر کردی

 تا دواهایی که صادر می‌شود به حلقم

تا دوام بیاورم از حلقم

شبیه چیزی که باید آویزه گوش

یا آویزه‌اش کرد از سقف گوش تا گوش

 

متعهد می‌شوم که یک مدخل جدید بیاورم توی همین جنگی که

برای آستین‌هایم به پا کردی

متعهد می‌شوم که بلغزم روی ساعتی که نیستی توی مغزم

متعهد نه منفجر نه منزجر نه هیچ چیزی دیگر جای تو را پر نمی‌کند

جز فرهنگی که صادر می‌شوم


کلمات کلیدی: شعر