| به تخمههای آفتاب گردانت |
| ساعت ۱:٤٦ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ |
|
چوب حراج میخورم توی خیابانهایی که از تو شروع میشود تمامش کن به تخمههای آفتاب گردان که دوست دارم را تمامش کن هر طرف که میروم درها را میبندی هر طرف که میروم از این همه بستگی میخندی تماماً بازش کن
اگر بگویم آن قدر که فکر میکنی تماماً نبودهای هیچ وقت آن قدر که فکر میکنم تماماً هیچ وقت میخندی بیوقت میشوم وقتی که نمیخواهی چشمهایت بگویند هیچ وقت نگاهت را برمیگردانی با آفتاب آن طرف را برانداز میکنی، آن طرف منم، برانداز میکنی وقتی که نمیدانی دلم گوش ایستاده است به تخمههای آفتاب گردان بگردان این آفتاب را بشکن تخمههایش را تف کن که چوب حراج میزنیاش
به هر طرف که میرسم تابلویی ایستادگی میکند رفتنم را به هر طرف که نمیرسم به تخمههای آفتاب گردانت اصلاً چرا به تخمههای آفتاب به خودت که میگردانیام به شکل زنی که دوست ندارم به شکل آدمی که آدم نیست نمیگویی اما دلم گوش ایستاده است تف کن مرا که چوب حراج میزنیام پارچه نیستم که ببری که بدوزی کفش نیستم که بپوشی کیف نیستم که بغل کنی به هر کجا که میبری اما دوست ندارم که ندارم شاید آفتاب گردانم یا تخمههایی که میشود جلوی یک برنامه پرهیجان تف کرد روی زمین و گفت به همین تخمهها دنیا باید بچرخد بدون اینکه کسی اعتراض کند بدون اینکه کسی بفهمد باید اعتراض کند بدون اینکه بدون اینکه بدون اینکه
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

