| بودهام یا نبودهام؟ |
| ساعت ۱٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢ |
|
عزیزم، یادت نرود زیر چای را یادت نرود کره را توی یخچال و نانها را صبحانه باید نرود خوردنش از یادت، جمع نکردنش، دست کم دیدنش ای کاش عزیزم، یادت نرود مثل هر روز که میریزم دور نانهای خشکیده را میریزم دور رفتنم را که آمدنت را چه فایده وقتی باز نمیکنی چشمهایت، دستهایت، رویت صبحانه باید سر نرود شیرش یا جوش نزد چایش باید آرام باشد لقمههای جویده و حرفهای نجویدهاش وقتی پنجره باز باشد و کارگرهای نیمه کاره ساختمان مقابل با دلر سوراخ میکنند مغزت یادت نرود فکر کردنم را که نیمه ساختهام مقابلم را ایستادهام یادت نرود که روی چربی کره روی زمین سر میخورم وقتی عزیزم یادت رفته باشد رفتهام
دست کم یادت نرود بودهام یا نبودهام
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

