| رد میشوی |
| ساعت ۳:٠٦ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥ |
|
پلی میشوم که رد شوی از رویم به آن طرف جایی که نمیبینمش اما قشنگ است جایی که زیباترین لحظهای که میخواهی بعد حرفت را عوض میکنی و لحظهای که با من باشی نه برای من که چسبیدهام به دو طرف یک دره نه برای من که صخرهها را دوست دارم نه برای من که رد میشوی از رو نمیروی میایستی وسط پل و هی به رودخانه فکر میکنی نه برای من که خم میشود از بودنت چند تکهاش شل میشود از زیر پایت میریزد به اعماق جایی که نمیبینم
میخندی و خیال میکنم نمیخواهی رد شوی میخندم و قبل از دل کندهام از صخرهها رد شدهای به آن طرف جایی که نمیبینمش اما قشنگ است جایی که حرفم را عوض میکنم نه برای من که خم میشود از نبودنت
۱۳۷۸/۸/۱۵ لیلا صادقی
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

