| تلق تلق یک قوطی نوشابه |
| ساعت ۳:۳٩ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳ |
|
خیابان میشود فکرم هی بوق میزنند توی ترافیک سبز میکنم که رد شوی چراغ را پنچر کردهای و میایستی هی آن وسط دوستت هی میگویی که دارم قرمز میکنم که گم شوی سبز میشود و آن وسط چشم هی میبندی و باز میشوی عوض میکنم فکرم را و پنجره میشود تلق تلق توی خیابان فقط یک قوطی نوشابه رد میشود از جوب آب
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

