| هیچ چیز سر جایش نیست |
| ساعت ٢:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤ |
|
پیشکش به تمام آن چیزهایی که دوست ندارم و پیشکش به کسانی که دوست دارم اما درباره چیزهایی که دوست ندارم، حرف میزنند. پیشکش به هیچ چیز سر جایش نیست... چقدر از میروم میآیم نیمی از لبخندم زیر پوستی میشود و نیمی از چقدر بدم میآید هیچ چیز سر جایش نیست توی عکسم سرک میکشد دیوار و قابی شکستهام را برمیدارم از خم پارههایی که با پارههایم خمیده بردارم ولی نه از میدان جنگ میآیم و نه چقدر از میروم بدم میآید هیچ چیز سر جایش نیست نه این توی عکسهای آدمها و تانکها و نه این حرفهایی که باید شنید از گوشی که در میبرد همین لبخندم که دم از جنگ میزند از بیخ گوشم میبرد پارهای که خمیدهام و جنگ یعنی همین که هیچ چیز سر جایش نیست نه این آدمها و تانکها و نه این لبخندها و چقدر از میآیم رفتهام
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

