<> تاریخچه پیدایش ابرمتن - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

تاریخچه پیدایش ابرمتن
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤  

به دلیل ابداع تکنولوژی رایانه ای و گسترش فلسفه ارتباط، نظریه ابرمتن ایجاد شد. تئودور اچ نلسون واژه ابرمتن را در 1960 ساخت.


به دلیل ابداع تکنولوژی رایانه ای و گسترش فلسفه ارتباط، نظریه ابرمتن ایجاد شد. تئودور اچ نلسون واژه ابرمتن را در 1960 ساخت. ابر یعنی فرا، و ابرمتن یعنی فراروی از زنجیره خطی کهنه در متن نوشتاری. به روایتی دیگر، ابر یعنی فراتر بودن و گسترده بودن که ابرمتن یعنی گسترش معنایی و تکثر معنایی. نلسون هر دو واژه ابرمتن و ابر رسانه را ساخت. ابرمتن را برای شاخه شاخه شدن و پاسخگویی متن وابر رسانه را به معنای شاخه شاخه شدن و پاسخگویی تصویر، فیلم و صدا با متن. او ابرمتن را به عنوان نوشته ای غیر زنجیره ای _ متنی شاخه شاخه که به خواننده اجازه انتخاب می دهد، تعریف کرد. مفهوم ابرمتن از نام خود قدیمی تر است و با یک سخنرانی و یک کتاب پایه این مفهوم طرح ریزی می شود. سخنرانی رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson) 1837 و مقاله «آنطور که شاید فکر می کنیم» 1945 نوشته ونوار بوش (Vannevar Bush). بوش در پایان جنگ جهانی دوم پیش بینی کرد که آینده پیشرفت ها به سوی تولید، ذخیره و حفظ سوابق حرکت می کند. او گفته بود که ذخیره کامل اطلاعات رو به رشد است که شکل ذخیره سازی اطلاعات زمینه ساز ایجاد ابرمتن بوده است. وانور بوش memex را برای کامپیوتر ابداع کرد به معنی «راه های شرکت در متن»، چرا که آن را کتابخانه دانش بشری می انگاشت، چنانچه از نظر او تنها دلیل نیاز به کامپیوتر، نگهداری و تنظیم پیکره دانش بود. به عقیده او عصر ابزار پیچیده و ارزان اگر همان دوره مدرن باشد، پس چیزی که مقید به آمدن این ابزار باشد، عصر پست مدرنیته است. در تئوری پست مدرن، برای ساختار جهان، جامعه و یا ساختار ذهن ما پیامدی در نظر می گیرند. باید شیوه جدیدی برای هرچیز باشد. دنیای مدرن سلسله مراتبی است، حاکم برای حکومت قانون وضع می کند و حکومت برای مردم و مردم برای خانواده، ‌مانند خدا برای جهان. برطبق نظریه پسامدرن، غیر منطقی است که چیزی در رأس یک ساختار قرار گیرد. چرا که در طبیعت چیزی سلسه مراتبی نیست. منطق و زبان ما به صورت خطی عمل نمی کنند، به همین دلیل عملکرد سلسه مراتبی دیگر مقبولیت خود را از دست داد و عملکرد تداعی گرانه که منطق پست مدرن است، جای آن را گرفت. ران اینگلی هارت Ron Inglehart (2005) در کنفرانس مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی این دوره را عصر دور شدن از سلسه مراتبی بودن، مرکزیت و دیوان سالاری دانست. او با بررسی43 جامعه در جهان به این نتیجه می رسد که در این جوامع تغییر نسل در بالا و پایین سن 25 سال رخ داده است. نسل بزرگ تر از نظر سنی به جهان با نگاهی سلسه مراتبی نگاه می کنند، در حالیکه نسل جوان تر با تأکید بر ساختارهای غیر سلسه مراتبی شناخته می شوند. پسامدرنیته نام این تغییر در تفکر است.
نورتون آنتولوژی داستان پست مدرن آمریکایی را اینگونه تعریف می کند: «...ایده های غیر قطعی، واکنشی به رویدادهای جاری و فرضیات مدرن معتبر مانند قدرت مؤلفانه هستند. سبک شناسی پسامدرن از گسترش زیبایی شناسی آوانگارد سرچشمه می گیرد که شامل هنر التقاطی و تغییر زاویه دید است.»
جورج لندو،‌ متفکر برجسته در زمینه نظریه ابرمتن که اولین کسی بود که اهمیت ارتباط میان فلسفه واسازی دریدا و ابرمتن را معرفی کرد. او می گوید می بایست نظام مفهومی مرکز، حاشیه، سلسله مراتب و خطی بودن را رها کنیم و آن ها را با چند خطی بودن، گره اتصالی، لینک و شبکه جایگزین کنیم. به عنوان مثال یک پیام در کتاب همزمان با معنای پیام‌ به همان ترتیبی که نویسنده دیکته می کند، شکل می گیرد. مفهوم سلسه مراتبی معمولاً با فهم ما از انتقال معنی مرتبط است. بارت سلسه مراتب مؤلف – متن را در مقاله خود به نام مرگ مؤلف توصیف می کند. «مؤلف با اثر خود همان رابطه ای را دارد که پدر با فرزند». مفهوم سنتی معنی متن این است که متن بواسطه مؤلف نوشته می شود تا به دست خواننده برسد، اما بارت می گوید «متن زنجیره ای از واژگان نیست که یک معنای منفرد واحد و الوهی داشته باشد، بلکه متن فضایی چند بعدی است متشکل از چند نوشت (تنوع نوشته های مختلف) که هیچکدام اصلی، آمیخته و یا متقارن نیستند.» تنوع نوشته ها همان چیزی است که وانوار بوش به آن سابقه نژادی می گوید. ساختار «اول این، بعد آن و بعد این یکی» یک ساختار سلسه مراتبی در داستان است. سلسه مراتب زمانی ایده ها ضرورت ندارند،‌ بلکه محدوده رسانه چاپ شده است که ضرورت دارد. سپس منتقدان می گویند که می توان متنی مکتوب را مانند متن محاوره ای و یا متفکرانه، به جای ترتیب تصادفی، به صورت متنی تداعی گر نوشت و بعد آن متن را به داستان تبدیل کرد.
اولین نظریه پردازان و کاربران ابرمتن به دلیل ماهیت کاربردی اش، دانشگاهیان بودند که به رسانه الکترونیکی دسترسی داشتند. ابرمتن از جمله پدیده هایی است که اول تئوری آن ایجاد شد و بعد خود پا به عرصه وجود گذاشت. اولین کاربردهای ابرمتن به صورت جمع آوری داده برای دانشگاه ها و نهادهای مجهز به کامپیوتر و ناسا بود. سپس، به شکل متنی که نقشه شهر بود و به صورت ابرمتن با عکس ها لینک داشت. در 1980 امکانات ابرمتن به حداعلای خود رسید و به صورت میان رسانه ای گسترش یافت. در 1985 داده های مورد استفاده در ابرمتن همچنان مربوط به حوزه های علمی، دانشگاهی، حکومتی و ارتشی بود. ساخت و کاربرد ابرمتن گسترش یافت و امکان ادبی شدن آن ایجاد شد. منتقدان،‌خبرگزرای ها و مردم ابرمتن و شبکه جهانی را مترادف هم می گرفتند، ‌زیرا تنها دسترسی به شبکه جهانی از طریق ابرمتن صورت می گیرد. این ایده که ابرمتن جدید می تواند در کارهای خلاق مورد استفاده قرارگیرد،‌ در 1992 در مقاله ای از رابرت کوور به نام مرگ کتاب در روزنامه تایمز منتشر شد. ایده ابرداستان در اینجا بود که با مرگ کتاب مرتبط شد.
جی دیودی بالتر Jay David Bolter این ایده را که کامپیوتر جایگزین کتاب شود،‌ به دلایل متعدد رد کرد. او می گوید نمی دانیم در آینده چه رخ می دهد، شاید صنعت نوین کارکردهای جدیدی را به جای کارکردهای قبلی جایگزین کند. او مشکلی با جایگزینی رسانه الکترونیکی به جای کتاب ندارد، بلکه بر تغییر نقش کتاب در عصر الکترونیک تأکید می کند. می گوید متون چاپی جای متون دستخط را گرفته اند، اما متن دستخط مهجور نشده، بلکه تنها کارکردش عوض شده. تا اینجا هیچکدام درباره چیستی ابرمتن سخنی نگفته و فقط در این حد گفته اند که ابرمتن چاپ نمی شود.
نظریات منتقدان طرفدار ابرمتن بواسطه لورا میلر در روزنامه تایمز نیویورک خلاصه شد: ‌«نظریه ابرداستان بر همراهی خواننده با متن و مدت آن پافشاری می کند و از قید دو هسته اصلی رمان سنتی، روایت خطی و مؤلف آزاد است:» این نظریات شبیه نظریات دریدا و بارت است، ‌اما ابر داستان در جهت جدیدی همین عقاید را پیش می برد.
به گفته جورج لندو، نظریات انتقادی به ابرمتن وعده نظریه پردازی و ابرمتن به نظریه ها وعده شکل گیری می دهند. به ویژه نظریاتی مانند متنیت، ‌روایت و نقش و کارکرد خواننده و مؤلف. بدین ترتیب، نظریه پردازی درباره مرکزیت،‌ سلسله مراتب و رابطه مؤلف و خواننده در حوزه مطالعات ابرمتن قرار گرفت. محدودیت چاپ یکی از انگیزه های ابرداستان است. لندو و دیگران ادبیات ابرمتن را ترفیع مفهوم تکثیر در یک گفتمان می دانند. یکی از نظریات بنیادی مورد استفاده در ابرمتن مرگ مؤلف بارت است که قدرت مؤلفانه را نفی می کند. بریکت بر این عقیده است که مؤلفه های داستانی سنتی مانند یکپارچگی، انسجام، دیدگاه،‌ صدا،‌... بدین شیوه مورد تهدید قرار می گیرد. اما به هر حال خوانندگان از خواندن داستان های خطی و زنجیره وقایع لذت می برند. برخی هم از خواندن کتاب بیشتر از کامپیوتر لذت می برند. خواننده از ابرداستان استقبال نخواهد کرد اگر لزوم کاربرد آن را درک نکند ولزوم کاردبر آن درک نمی شود بدون وجود مفاهیم پرمعنا در متن به صورتی که قابل درک باشد.
داستان های تعاملی (Interactive fiction)
این نوع داستان ها محیط هایی را شبیه سازی می کند که در آن بازیگران از متون برای کنترل شخصیت ها و تأثیر بر محیط استفاده می کنند. این نوع آثار به عنوان ادبیات روایی و بازی کامپیوتری تلقی می شوند. به طور عمومی، اصطلاح «ماجراجویی متنی» برای نوعی ادبی به کار می رود که در آن نوعی ماجراجویی متن بنیاد وجود دارد که درون داد و برونداد آن متن است. این نوع ادبی همچنین برای تشخیص سبک مدرن تری که کانون آن روایت است و نه لزوماً بازی ماجراجویانه مثل پازل یا معما به کار می رود. داستان تعاملی در1980 به اوج خود رسید و امروزه دیگر جنبه تجاری ندارد. این اصطلاح گاهی برای اشاره به ابرداستان، داستان گروهی collaborative و حتی رمان مبتنی بر مشارکت افراد participatory گفته می شود. همچنین به آثار روایی غیر خطی گفته می شود که خواننده می تواند در یک متن نقاط مختلفی را انتخاب کند که جریان و نتیجه داستان را تعیین می کند. مهم ترین مثال داستان تعاملی کتاب هایی است که به نام «ماجرای خود را انتخاب کن» ‌چاپ می شد.
داستان های گروهی (Collaborative fiction)
نوعی ادبی که بواسطه دو یا بیشتر از دو مؤلف نوشته می شود. نویسنده ممکن است بر شخصیت یا قهرمان خاصی تمرکز کند و نوسنده دوم نیز چیزی به آن اضافه می کند یا حتی قهرمان را تغییر می دهد. یک نویسنده ممکن است تمام قسمت های یک پیرنگ فرعی را بنویسد و نویسنده دیگر آن را به پیرنگ اصلی مرتبط کند یا نکند و این بستگی به مشارکت فکری نویسندگان دارد. این نوع داستان ها دو منشأ دارند:‌
1. جمع های داستان نویسی ایجاد داستان های گروهی را آزمایش کردند و گاهی یک مجموعه داستان با یک موضوع محوری خاص بواسطه نویسندگان مختلف نوشته می شد مثل «راوی» در ایران که هربار درباره موضوع هایی مشترک داستان هایی را جمع آوری می کرد. بازی نوشتاری برای نوشتار مشارکت جویانه در گروه های ادبی مثل دادائیسم و اولیپو oulipo یکی از ریشه های ایجاد داستان گروهی است. اولیپو کارگاه ادبیات بالقوه متشکل از گروهی شاعر و نویسنده بود که الهام دهنده آن آلفرد جری و مؤسس آن ریموند کوینو بود.
2. منشأ دومی که برای داستان های گروهی در نظر می گیرند، بازی های کامپیوتری است.


کلمات کلیدی: نقد