| پنج دقیقه بعد از سقوط: |
| ساعت ۸:٥٠ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٥ |
|
نوشته: نامیا دهنوی
بالای بام، پشت بلندترین ساختمان، نزدیک خانه ای، روبروی پنجره ای. تمام این متراژها، کوتاهی و بلندی ساختمانهای دور و اطراف، فاصله ایست که سقوط را با مرگ، همین جا به پایان می رساند. از بالا نیم نگاهی به آسمان انداخت و نگاهش روی پنجره شکسته تمام شد. دو پا بر زمین خیره شد. می خواست با خودش مؤدب خداحافظی کند. از لبه پشت بام پایین آمد. یک دور دیگر، اطراف و پنجره شکسته را نگاه کرد. پاهای خیره اش را توی کفش گذاشت و دوباره لبه پشت بام ایستاد....
برای خواندن ادامه اینجا را کلیک کنید.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

