| پشت چیزی پنهانم |
| ساعت ۱٠:٤۱ ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٩ |
|
پشت چیزی پنهانم. چیزی که می پسندی. چیزی که چهره ام نیست. شاید چیزی که نمی گویم. می گویی آخر هفته با رفقا می روی کوه و با همین جمله کوهی روی شانه ام شکل می گیرد. ار جاده های مالرو با کوله هایی که چادر شب و کیسه خواب را به آن بسته اید، بالا می رود. سنگ ریزه ها از زیر پایتان قل می خورند و به رودخانه ته دره آزاد می شوند. تو آزاد نمی شوی. من هم نمی شوم. از کسالت چای های جوشیده هر روز صبح و برنج کم روغن و مرغی که از گلو پائین نمی رود، بالا می روید....
برای خواندن ادامه اینجا را کلیک کنید
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

