| اسمش ...، خودش... . |
| ساعت ۱٢:۳۱ ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٦ |
|
اسمش واو، خودش «علاوه بر دیگران»
و حرف ربطی که یکی را به دیگران می افزاید و از آن جایی که همیشه حقایق را از پشت یک منشور می بینیم و از آن جایی که با تغییر زاویه دید، هر بار فقط یک ضلع یا حداکثر دو ضلع منشور را می توانیم ببینیم، هیچگاه داوری هایمان قطعیتی ندارند و تنها به اندازه ضلع خودمان از میان هزارانی هستند که هرگز متوازی الاضلاع نمی شوند.
و ضلع اول: با نگاهی به جریان های ادبی در ایران، باید به هر گونه فعالیتی ارج نهاد، چرا که هیچ گروه یا فکری در این فضای پسامدرن!!! قابل ارایه نیست، مگر در چهارچوب هایی و مگر به مدتی کوتاه. در واقع فعالیت جمعی در ایران نشاندار است و هنوز جامعه ما به آن مرحله از رشد نرسیده که بدیهیاتی همچون حرکت در یک جریان گروهی بی نشان و مسلم جامعه را با در خود داشته باشد. در نتیجه هرگونه ادب اندیشی از جمله وب لاگ نویسی تا برگزاری محافل ادبی حتا به مقاصد غیر ادبی! (از روی ناچاری) ارزشمند جلوه می کند و باید جلوه کند ولی لزوماً جلوه ای نخواهد داشت.
و ضلع دوم: و اما،
و در این زاویه دید با تناقضاتی در همه جنبه های حاکم بر جامعه خود مواجه هستیم: برچسب هایی که با محتویات خود متفاوتند. شاید عنوان تفاوت در اجتماع ما بیشتر این معنا را بسته بندی می کند. اسمش پژو، خودش پیکان. اسمش قرض الحسنه، خودش ربا. اسمش همایش، خودش تبلیغ، خودش دعوت به صرف چای و شیرینی. اسمش ...، خودش... . و انجمنی به نام متفاوت جلسه ای برگزار می کند که بیشتر شیفته عنوان خود و به کلی ناتوان از تعریف تفاوت و ریشه های نظری آن است. انجمنی نا آشنا با جریان هایی متفاوتی که «اندکی از شاعران و نویسندگان» نسبت به جریان های متداول دهه های اخیر ایجاد کرده بودند و اند، که دیگران تنها به تقلید از تفاوت های روساخت ادبی آن پرداخته و همگی زیر عنوان متفاوت مدعی بدون دعوی شده اند. این انجمن نیز شیفته تفاوت های روساختی، بدون آگاهی از ریشه های غربی و حتا ایرانی جریان تفاوت، داعیه متفاوت بودن را پسندیده است با قید فراموشی ذکر حرکت های متفاوط که در مرام ما ایرانیان نیست به یاد داشتن. و سهل الوصول ترین تلقی از متفاوت سرنگون نوشتن آن و به تقلید از شاعری که حتا نامش برده نشد، با «ط» نوشتن آن، پرداختن به کارهای غریب، مضحکه سازی و اجرای تفاوت های روساختی اندیشیده خود به صورت نقالی و پرده خوانی است، با آوردن یادی از «سعدی افشاری» ها که با سیاه بازی و پوشیدن ردایی سرخ ولی دلی سبز، لبخند را بر چهره مردم نقش می زدند (که البته این معنای تفاوت نیست، چون تفاوت مخاطبان خاص دارد و در زمان خود قاعدتاً با عموم مرتبط نخواهد بود)...
و در ادامه جلسه، از ترس اینکه مخاطبان متوجه این تفاوت نشوند، مجری جلسه همواره بر تفاوت اجرایی این برگزاری تأکید می کند، به طوری که مخاطبان را همچون تئاتر آبزورد جزوی از به اصطلاح بازی کرده و از آن ها خواسته می شود که سه بار تفاوت را تکرار کنند و در نهایت کسی سه بار می گوید واو که به نوعی تبلیغات برای آشنایی مردم با تفاوت کذایی است، که البته مجری هیجان زده باز از ترس نفهمیدن مخاطب، پاسخ آن به اصطلاح تماشاچی را نشاندار می کند که مبادا کسی نشنیده باشد. اما چه تفاوتی؟
و آیا تفاوت خود را با اصرار به دیگران می فهماند؟ آیا تفاوت به تنهایی معنادار است و یا در مقایسه با جریان دیگری متفاوت بودنش باید معنادار شود؟ و آیا برای متفاوت بودن لزومی برای متفاوت بودن کاندیداهای دریافت جوایز ادبی احساس می شود و آیا هر سال در ایران به اندازه انگشتان دست آثار متفاوت چاپ می شود؟ و آخرین آیا این است که دست اندکاران انجمن واو خود منتقدانی متفاوت اندیش هستند؟ به نظر می رسد تفاوت در نظر آنان یعنی خواندن متنی تلفیقی درباره انرژی هسته ای و جوایز ادبی، که البته شهامت که لازمه تفاوت است، آن قدر نبوده که این اشتباه وانمودی به عنوان متن اصلی تلقی شود، چرا که مجری بلافاصله آن را اصلاح کرده و متن کلیشه ای اصلی را می خواند که: و نتیجه اول این خواهد بود که تفاوت از دیدگاه متفکران انجمن واو هم تراز مضحکه می نماید. و نتیجه دوم این خواهد بود که اصولا فلسفه قدردانی از پیران ادبی به این دلیل است که صاحب اثر، خلاقیت و نوآوری های خود را در طول زندگی به نویسه در می آورد و پس از گذشته شدن جریان فکری خود که بستری برای جریان های فکری آینده فراهم می کند، نامش در لیست انتظار آیندگان ثبت شونده می شود. آیا مفهوم آیندگی بدون گذشتگی ممیز معناست؟ به نظر می رسد اهدای جوایز ماهیتاً با دوران شکوفایی یک هنرمند در تناقض قرار دارند و وقتی هنرمندی تمام حرف هایش را زد، آن وقت با دوره ادبی خود، به آینده می رود. می رود. و با غرور ناشی از جایز بودن برای گرفتن جایزه می می رود. نتیجه سوم این خواهد بود که نویسنده متفاوت هرگز نباید وارد هیچ جریانی جز خودش بشود، چرا که به محض پذیرش این تناقض، به جای تفاوت، تعمیم او را می بلعد و باید به تشییع تفاوتی که شاید بوده، رفت.
و نتیجه چهارم، رواج هر گونه ابداعی به ابتذال می انجامد، چنانکه نام پساساختگرایی و تفاوت در ایران مبتلا به آن شده، پس رواج هیچ فکری جای پایکوبی ندارد، چرا که انحرافات ناشی از عمومی شدن در پی شیوع خواهد آمد. آمده است. می آید. رفت.
و ضلع سوم: هر کس دیگری با دیدگاه دیگری می تواند اضلاع دیگر این منشور را شکل دهد...
و....
کلمات کلیدی: یادداشت
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

