سایه ها, تصویرهایی تهی از تصویر هستند،نشانه هایی گنگ که ما را فارق از خودمان در فضا می گسترانند،فارق از آنگونه بودن و زیستنی که بستر شگفت برهنگی و خلاء ژرف محیط لایتناهی را در خود می بندد و مبدل به محدوده ای ترسناک و گونه ای تحمیلی می کند.
با این مقدمه کوتاه قصد دارم طی سطر های بعدی به بررسی یکی از آثار مهم نویسنده ای بپردازم که در مورد خودش می گوید:من البته اگر نهنگ این آب خرد داستان نویسی ایران باشم این طور زیسته ام:گاهی سر به دیوار ها کوبیده ام...سعی هم کرده ام که به نسل بعد بی توجه نمانم تا از این آب خرد همان نبینند که من دیده ام .1 اما او چه دیده است؟
برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید.