نویسنده در ابر متن، همانگونه که بارت (1977) درباره مرگ نویسنده گفته است، به راستی به مثابه جزئی مرده در نظر گرفته می شود، چنانکه گاهی خوانندگان می توانند برای تصور خوانش های جدید برای ادامه متن، راه های جدیدی ایجاد کنند و با آوردن نقل قول، استعاره و یا حتا نوشتن ادامه دلخواه به مطالب متشکله متن بیفزایند. مسلماً هرکس با افزودن افکار بکر خود به نسخه ای مستقل از ابرمتن که در اختیار دارد، خوانش شخص دیگری را تحت تأثیر قرار نخواهد داد _ به ویژه اگر حق کپی رایت نیز حفظ شود. با این همه، نمونه هایی وجود دارد دال بر اینکه خیل عظیم خوانندگان اینترنتی در کجای ابرمتن می توانند متن خود را افزوده و متون مختلف با دیدگاه های مختلف و غالباً متناقض خلق کرده که برخی محافظه کار و برخی مخالف باشند و همچنین صداهای مختلف چگونه در متن ایجاد می شوند که این گوناگونی به دلیل سفیدخوانی سطوری است که بین خوانش خواننده و نویسنده ابهام ایجاد می کند و فرای عمیق ترین تخیلات بارت و دریدا است.
این نوع خوانش غیر خطی چه مزایایی در بردارد؟ با توجه به تلاش متوسط دانشجویانی که دغدغه فکری شان پرداختن به ابرمتن است، می توان امتیازات کاربرد آن را در ذهن مجسم کرد، مانند ابرشعر «یادبود» (In Memoriam) از تنیسون. امروزه ماترک نقدهای مدرن در کلاس های درس به صورت تمرکز بر مهارت و خوانش دقیق خود متن ادامه دارد اما هنوز دانشجویان و معلمان تاحدودی گرایش دارند تعابیرشان را بر پایه بافت که دربرگیرنده متن است، قرار دهند: بر پایه چکیده ای مربوط به تاریخ، جزئیات زندگی نامه ای، مکان وقوع از نظر فرهنگ مربوطه، نقد گذشته و اکنون، اطلاعاتی درباره معاصران یک نویسنده و محبوبیت و استقبال منتقدین از او. به طور کلی، خوانندگان اطلاعات خود را به تدریج گردآوری می کنند: کمی را از یک سخنرانی در یک بعد از ظهر می گیرند، کمی را از تاریخ پیروزی انگلستان و کمی از نقدی درباره ادبیات دوره ملکه ویکتوریا. کنار هم چیدن این پاره اطلاعات جدا از هم تقریباً کاری بسیار دشوار به نظر می رسد و احتمالاً برخی از معلومات مربوطه همان حواشی بدخط و جملات معترضه خردمندانه ای باشد که یک همکلاسی یا دانشجو عنوان می کند و همچنین نقل قول های مفصل از منابع نقد نظری قرن بیستم و در نهایت یافتن، تلخیص و نظم دادن همگی این اطلاعات در کتابخانه که از لحاظ عملی بسیار طاقت فرسا به نظر می رسد.