کتاب، چنانچه نقدهای پساساختگرایی سال هاست خاطر نشان می کنند، همان چیزی نیست که سابقاً بوده و یا دقیق تر بگوییم، همان چیزی نیست که سابقاً فکر می کردیم. در واقع، دیگر نمی توان هویتی مستقل برای کتاب قائل شد، چرا که امروزه کتاب جهانی کوچک به دام افتاده میان دو جلد است، پاره گفتاری است که با صدایی یکپارچه با ما سخن می گوید، اثری منحصر به فرد نویسنده. به عنوان گفتاری منتقدانه از امثال بارت (1979) و دریدا (1974)، مطالب یک کتاب یا مقاله به طرزی پیچیده به بسیاری از آثار، حتا صدها یا هزاران اثر دیگر وصل می شود و مضامین آن ها به نوبه خود به متن های دیگری مرتبط شده که این متن ها نیز تا بی نهایت به متن های دیگری ارجاع داده می شوند: آگاهی ما از تلاش اسلاف مان برای رسیدن به کتابت، به مرتبه نوشتار به عنوان ارجاع هایی درهم تنیده، متراکم و پیچیده می افزاید و آن را توهمی تلقی می کند که بارت در نوشتن اثر خود به نام «از اثر تا متن» ((From Work to Text (1979) از آن استفاده کرد تا بتواند آثار فردی را به عنوان شبکه هایی به هم مرتبط توصیف کند، در واقع شبکه ای از متون بدون نویسنده.ادامه دارد...
شباهت های چشمگیری که نقدهای پساساختارگرایی میان ابرمتن و متن قائل شده اند، تا اندازه ای گویای وسعت و گستره ابر بودن است که به عنوان یک رسانه پویای اطلاعاتی برای اولین بار تجربه شد. امروزه واژه ابرمتن به گوش بیشتر هم دانشگاهیان و آشنایان رسیده است، هرچند شاید تعداد کمی نمونه های آن را به واقع دیده باشند. به زبان ساده، ابرمتن اطلاعاتی است (معمولاٌ به صورت متن، اما گاهی به صورت گرافیک، ویدئو و کلیپ های شنیداری) که به وسیله رایانه پا به عرصه وجود گذاشت و به طور کلی خرده اطلاعاتی است که با لینک های کامپیوتری به هم وصل می شوند. خوانندگان می توانند شکل های گوناگونی را برای خواندن ادامه متن ایجاد کنند که البته همان نقشه ای که نویسنده یا دیگر خوانندگان رسم کرده اند، نیز قابل پیگیری است. گاهی نیز خوانندگان چنان در متن تعمق می کنند تا بتوانند گزینه انتخابی خود را برای شیوه ادامه داستان ایجاد کرده و یا حتا از طرح نقشه ساختار متن به عنوان راهنمای ادامه متن استفاده کنند.
جی. یلولیس داگلاس