| دردا که در دالی بدون دلالت فکر می کنم هستم |
| ساعت ۱۱:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٥ |
|
من دلالتی از دست هایی که برمی دارند از خودشان دلالتی از فکری که نمی شود یا حرفی که تحریف می شود به مکث یکی در میان ماست به احترام آن یکی در میان در نطفه ای که خفه می شوم در نطفه ام وار می زنم من بودم اما دیگر نه بودم هست و نبودم
کلمات کلیدی: شعر
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

