| هابیل و قابیل |
| ساعت ۱٠:٠۳ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱۳ |
|
شاید هابیل حشره ای بود مسخ شده از روی زمین که قابیل برای ادامه بقایش باید او را می کشت. مثل همه سرزمین های هم سایه ای که سایه هم را با تیر می زنند و به چشم حشره ای برای یکدیگر تله می گذارند.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

