<> جیسون گورلی - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

جیسون گورلی
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱۸  

انتظار برای همیشه / 14 جون، 2002                          

من: فکر می کنم مشکل اینه که: زمان برای تحمل انتظار در زندگی نامحدود است. انتظاری که در آن می فهمی چیزی به دست نخواهی آورد. در صف می ایستی و بلیت تمام می شود. منتظر تلفنی هستی که زده نمی شود. پانزده دقیقه از برنامه ای را می بینی که قبل از برنامه مورد علاقه ات در حساس ترین قسمت قطع می شود و رییس جمهور تصمیم می گیرد خبر مهمی را اعلام کند.

و: چی می گی؟

من: من می گم، من تسلیمم. هیچ چیز دیگری در زندگی ام نمی خواهم. از زندگی ام راضی ام و آنقدرها هم بد به نظر نمی رسد.

و: هی من، بالاخره یک روز کسی نقاشی هایت را می خرد.

من: اهمیتی ندارد. ولش کردم.

و: بنابراین تا زمان مرگت باید انتظار زیادی بکشی تا نقاشی هایت به چیزی بیارزند.

من: (آه کشان) جدی.

و:

من: منتظر بمونم.

و: می دونی! چاره ای جز انتظار نداری.


کلمات کلیدی: داستان