
تانیا هرشمان
در یکی از ملاقات های مقرر در کوه، خدایان خطاب به من گفتند که آن مرد آنها را به قدری خنداند که به سکسکه افتادند. آنها فریاد زدند که این بهتر از سیم تلویزیون بود.
درحال مزه مزه شراب ( که صادقانه خیلی شیرین بود، و به ویسکی ترجیح داشت، اما چه می شد کرد که انحصار فروش داشت؟) پرسیدم:
چطور؟
زئوس فریاد زد: اوه، جلو بیا، به من بگو همه آن چیزهای بی اهمیت اطراف زن ها چیست؟ این نوک پنجه ای راه رفتن، حساسیت، نوانسان، سراپا گوش بودن و فیلم فرانسوی. این ها چیست؟
در میان جیغ ها و قاه قاه خنده، نوشیدنی را به گوشه ای ریختم، و از آنچه باید می گفتم متعجب بودم. آیا می توانستم تقریباً از نیمی ازهم نسلمان دفاع کنم، و یا فقط می شود بی پرده از ریشخندها سخن گفت؟ که آنقدر مفتضحانه بود که آنها ما را وادار به پوشیدن توگا (لباس شهروندان روم باستان) کردند.