| جی. یلولیس داگلس |
| ساعت ٦:٢٠ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠ |
|
یادت می یاد؟
شری رو یادت می یاد؟ تکه ای از برادرم: کسی که برای دریافت حقوق در هامتراک به شکل هولناکی با برادرم درگیر شد. کسی که بطری نیمه خالی جین رو طرف سر اون پرت کرد، وقتی بهش گفت که دیگه باید ترک کنی. کسی که مثل ژاکتی کهنه تاشده بود و در امتداد دیوار زیرزمین سرخورد، وقتی برادرم با آرنج به وسط شکمش کوبید. لعنتی، من مطمئنم که تو شری رو یادت می یاد. مسئله اینه که اون مرده.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |



