| یک، دو، سه…و بعد |
| ساعت ۱٢:٠٤ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٧ |
|
نوشته: اریک مارتین
وقتی می بندم کتابم را و خاموش می کنم چراغ را و روی پیشانیت با بوسه ای، آرام طوری که بیدار نشوی به تو شب به خیر می گویم، بعد دراز می کشم روی زمین و شروع می کنم به فکر کردن درباره اینکه چطور روزهای زیادی گذشته که همدیگر را ترک کرده ایم. لابه لای بی نهایت اعداد، متوجه می شوم که خوابم از من جلو زده و دیگر شمارش هم از دستم در رفته است.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

