دیگر کافی است. عاشق رنگ سیاهش هستم. شاید به خاطر سفیدی شیر باشد که سیاهی نسکافه را به چشم می آورد. هربار که نسکافه را می گذارم کنار ظرف شیر، احساس می کنم هر آن ممکن است هر اتفاقی بیفتد. البته در دنیای واقعی هیچ اتفاق غیر مترغبه ای پیش نمی آید و بیشتر در اسطوره ها و آرزوهای انسان است که سیاهی شب با سفیدی روز نبرد می کنند و روز بر شب پیروز می شود و شب بر روز. اما من خوشم می آید که نسکافه بر شیر غالب باشد. نسکافه هم زیاد شیر دوست ندارد و همیشه ظرف شیر را چپه می کند. از طرف دیگر دلم می خواهد به خوردن شیر عادت کند، چون برای استخوان بندی اش لازم است.
ادامه را در اینجا بخوانید
و نیز به سایت هرمجیدون سری بزنید.