<> بهترين دوستم هفته پيش مرد - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

بهترين دوستم هفته پيش مرد
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٤  

                                                           funeral

                                       ميم. استانلي بوبين

 

    بهترين دوستم هفته پيش مرد. تشييع جنازه اش، امروز.

 

   وقتي كشيش آب مقدس را روي قبر مي پاشيد، يادم افتاد كه باراني ام را بايد در مي آوردم. اما همه چيز خيس شده بود، صندلي، گل ها، چمن ـ حتا کثافت. بازم آب؟ لازم نيست. مشتم را با هر تکان آب پاش گره می کردم.

 

     خيلي از مردم طوري حرف مي زنند انگار كه او را مي شناسند. هيچ چيزي نشنيدم كه ارزش به ياد ماندن داشته باشد ـ و نه هيچ خاطره با ارزشي. وقتي نوبتم شد، اسمم را از بالاي قبرش صدا كردند، دستم را بالا بردم، از دهانم چيزي بيشتر از يك خط سرخ و باريك پيدا نبود. باد تندي وزيد. كساني كه نزديكم بودند ژاكتشان را دور خودشان پيچيدند. همانطور كه ساعدم را زير آستين كتاني بي مصرفم منقبض كردم، نوبت نفر بعد شد كه حرف بزند...

 

برای خواندن ادامه اينجا را کليک کنيد.