<> یکبار چ، چی میل دارید؟ (بخش اول) - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

یکبار چ، چی میل دارید؟ (بخش اول)
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٩  

 

لیلا صادقی 

    چای

    او برایم آنقدر هست که صبح وقتی از خواب بیدار می شوم، یادم می رود دست و صورتم را بشورم و یک راست می روم به آشپزخانه و زیر کتری را روشن می کنم و چای دم می کنم. آنقدر به دم کردن چای صبح ها عادت کرده ام که بعضی وقت ها فکر می کنم اگر قرار نبود صبح ها شعله زیر کتری را روشن کنم، چه کار می کردم؟!


    با وجود اینکه چند سالی می گذرد، هنوز که هنوز است صبح ها سر همان ساعت چشم هایم را باز می کنم و به پنجره نگاه می کنم و در همین لحظه کسی از در بیرون می رود، یا شاید در حدود همین لحظات کسی از در بیرون می رفته است یا می رفته بود . کسی که هر روز صبح از زندگی ام بیرون می رفته بود و شب ها به تخت خوابمان برمی گشته بود، با چشم هایی خواب آلود و صدای خرناسه اش.

    با اینکه این همه سال گذشت، هنوز هم هر روزم همان طور می گذرد که قبل ها هم می گذشت و آب از آب تکان نخورده است.

    او برایم آنقدر هست که وقتی صبح از خواب بیدارمی شوم، یادم می رود دست و صورتم را بشورم و یک راست می روم آشپزخانه و زیر کتری را روشن می کنم و چای دم می کنم و یک فنجان چای برای خودم می ریزم و روبروی پنجره می نشینم و طوری که به تک شاخه وسط باغچه چشم می دوزم، چایم را سر می کشم.      


کلمات کلیدی: داستان