| یکبار ی (بخشی از مجموعه داستان هایی برعکس) |
| ساعت ۱٠:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٢ |
|
گرگی با لباس میش در میان خویشان کمین کرده بود. خویشان به او شبیخون زدند و پاره پاره اش کرده، چند لقمه بیش نمانده بود که پوزه ای بر زمین نمایان شد. دیدند که همچو خودی را خورده اند و دانستند خودان را می توانند خورد، پس خود خوردن از سر گرفتند. میشی با لباس گرگ در میان گرسنگان می چرید. ..
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |


