داستان پانزدهم ---از مجموعه داستان وقتم کن که بگذرم
لیلا صادقی
سربازان نیروی زمینی با کمبود وقت برای کشتن مواجه شده اند و به آنها گفته شده که برای جلوگیری از آلودگی صوتی و سهولت حمل و نقل مواد منفجره، دیگر از فشنگ و ادوات آن استفاده نکنند۰ فقط نشانه بگیرند و بگویند: بنگ۰
سربازی دائم هدف خود را نشانه می گیرد و به اهدافش می گوید: بنگ۰
سربازان دائم به اهدافشان: بنگ۰
دوران کودکی پسران کوچکی که توی کوچه پشتی خانه شان بازی می کنند و تفنگ های پلاستیکی به دستشان گرفته اند و بنگ۰
از پشت پلکان خانه ای: بنگ۰
از پشت بساط بستنی فروشی ادوارد: بنگ۰
از پشت ماشین پارک شده ای به طرف هم: بنگ۰
ـ مُردی۰ حق نداری بلند شی۰ کشتمت۰
ـ نخیر! هنوز نکشتی۰ حالا من کشتمت۰ بنگ۰
سرگروهبان وارد عملیات می شود و به سربازان هشدار می دهد که درست نشانه بگیرند به هدف: بنگ۰
دشمن شبیخون می زند: ۰۰۰