از راهی میان کویر بالا می رویم و جای پای کسانی پا می گذاریم که خاطراتشان را آنجا دفن کرده اند در هزاره های پیش. از خاطراتشان بالا می رویم و جای پای اشک هایشان پا می گذاریم تا می رسیم به دخمه ای که تکه های وجودشان را تشییع می کنیم و می گذاریم بر سنگی در وسط دخمه. لاشخوری بالای سرمان می چرخد. صدای موتوری ها روی اعصاب جاده گاز می خورد و تک چرخ می زنند روی عبور هزارساله اجدادشان و سرنگ هایی که تنشان را مصرف می کند. پلیس دخمه را محاصره می کند نه به خاطر حفاظت از آن.

من برای تو شده ام همه ایران و
همه تاریخی که رو به زوال است!