<> شکوائیه - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

شکوائیه
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱۳  

 

    گاهی در شهری زندگی می کنیم که همه آدم هایش را دوست داریم و فکر می کنیم که قشنگی درخت های دو طرف خیابان ولیعصر جبران تمام کمبودهای زندگی است. بعضی ها هم می گویند زندگی یعنی راز بقا و بعد داستان دیگری را از سر می گیریم. داستان همیشگی ناشر و نویسنده. داستانی که شاید در ایران برای آن ارزشی قائل نیستند و با ایستادن در صف شیر هیچ فرقی ندارد.

    وقتی سطر به سطر کتابی را به عنوان ویراستار از متن اصلی ترجمه کرده ای، چون مترجم توانایی ترجمه حرفه ای آن را نداشته، ولی بعد حتا از چاپ کتاب خبر دار هم نمی شوی، چه برسد به اینکه یک نسخه اش را از باب تشکر دریافت کنی، با خودت می گویی اشکال ندارد، خب کتاب را می خرم. بعد که کتاب را می خری، می بینی که اسم ویراستاری که در واقع کار ترجمه و تدوین کتاب را انجام داده، حذف کرده اند،‌ آن وقت احساس می کنی که در شهری زندگی می کنی که آدم هایش برای هم پلی هستند که باید کمر خم کنند و از روی هم رد شوند. ناشر از مترجم. مترجم از نویسنده و نویسنده از خواننده.

    بعد از کسب این تجربه و احیای دو کتاب ترجمه خانم مهناز آو به نام (روشهای تائو برای ماساژ با انرژی درونی) و کتابی دیگر به نام (روش های تائو برای تبدیل تنش و ناراحتی به شادابی) از نشر بهجت در سر دو راهی یوسف آباد به این فکر می افتی که باید مثل همه آدم هایی باشی که کارهایشان را از سر باز می کنند و پول خون پدرشان را می گیرند.

    گاهی در شهری زندگی می کنیم که آدم هایش را دوست نداریم و فکر می کنیم که قشنگی درخت های دو طرف خیابان ولیعصر هیچ دردی را دوا نمی کنند و نمی دانیم این همه مشکلات اخلاقی از کجا سرچشمه می گیرند.

 

 


کلمات کلیدی: یادداشت