داستان زبانی، بر خلاف نامش که بر محوریت زبان تأکید می کند، به یک اندازه با زیر ساخت و رو ساخت یک واحد زبانی در تعامل است. حوزه معنایی واژگان به شیوه تداعی معانی، ارجاع به ریشه باستانی و یا ترادف معانی می تواند به کار گرفته شود و حوزه زبانی واژگان به شیوه بازی با حروف، جناس، اشتقاق و همچنین ریشه مشترک واژگان نمایان می شود. شکل کلی اثر و یا هر مقوله ای که مربوط به ساختار و یا ساخت شکنی باشد، یکی از راه های بیان معنا از راه ساختار به شمار می آید که به واسطه تعامل حوزه معنایی و زبانی ایجاد می شود.
« روزهـا هربـار که میله هـا را می شمـارد، یک میله به میل هـایش اضافه تر، شب هـا امـا تمـام نمی شود میلش به زن و زندان و زندگـان.» (داستان هایی برعکس)
در ساختار این واحد زبانی، شاهد کشیدگی الف ها هستیم که زندان را تداعی می کند و این تداعی نه از طریق معنا، که از طریق شکل اجرایی واژگان رخ می دهد.
داستان زبانی، زاویه دیدی نوین از زندگانی انسان ارایه می دهد که برخلاف تصور برخی اندیشمندان، متکی به زبان صرف نیست. چرا که زبان خود به همراهی معنا گام برمی دارد، و هیچ واژه بی مفهومی وجود خارجی ندارد. واژه های ناموجود نیز به دلیل جایگاه قرارگیری و گونه بیان، در متن مفهومی می یابند که قابل انکار نیست. در نتیجه، عدم موضوع محوری که به زعم برخی بی معنایی به همراه می آورد، پر واضح است که خطاست و در واقع، این خلاقیت ذهن خواننده است که می بایست قادر به کشف روابط میان تکه های کلام باشد. پیش انگاره موضوع، باعث آفریدن آثاری از پیش نوشته، همچون آثار ادبیات کلاسیک می شود، اما در داستان زبانی، این ناخودآگاه و خودآگاه نویسنده هستند که با برخوردی دوجانبه، قادر به آفرینشی نوین می شوند و هر چه این گریزها و گذرها بیشتر باشد، داستان های بیشتری در دل داستانی واحد شکل می گیرند. در واقع، داستان زبانی، داستانی تصویر اندر تصویر است که یک داستان واحد آبستن خرده داستان های فراوان می شود.